علمی

علمی سرگرمی

 
 


ارسال شده در چهار شنبه 29 شهريور 1391برچسب:, - 8:16

type="text/javascript" src="http://www.radiomaaref.ir/Script/General.js">





 


نويسنده nastaranesorkh

 


چه شبی بود آن شب
ارسال شده در یک شنبه 26 شهريور 1391برچسب:, - 18:58

چه شبى بود آن شب؟ آیا شب قدر وشب نزول قرآن بود؟ آیا شب معراج بود؟ آرى آن شب، شب سرّ مستودع زهرا وشب شرفیابى فرشتگان لیلة القدر وجان ومحور تفریق وتقدیر کل امور آن شب بود، شب تحقق وعدههاى انبیاء وشب مکتوب زبور وفرقان، شب مقتداى عیسى وهمگون ولادت موسى وهم اسم وهم کنیه مصطفى بود. آرى شب خاتم الاوصیاء شب نیمه شعبان بود. 
آن شب در خانه محاصره شده امام حسن عسکرى (علیه السلام) در سامرا، صداى تکبیر وتقدیس وقرائت انا انزلناه بلند بود. مناجات حضرت عسکرى (علیه السلام) با تهجد حکیمه وشفع ووتر نرجس خاتون وآواى فرشتگان هماهنگ بود، در آستانه دمیدن سپیده صادق بود که فرشتگان دسته دسته براى استقبال موعود آسمانى به سامرا منزل امام یازدهم پر مى گشودند. 
همان وقت بود که ناگهان نورى تمام وجود نرجس را احاطه کرد وحکیمه را به خیره وشگفتى واداشت. لحظاتى نگذشت که تازه مولود نرجس خاتون را به سجده دید که تکبیر مى گوید وتسبیح مى کند، به یگانگى خداى کائنات ورسالت سرور موجودات وامامت هادیان امت، گواهى مى دهد وسلام مى کند، او را به پدر بزرگوارش تحویل داد، تا پدر را مى بیند سلام مى دهد وآیات قرآن را تلاوت مى کند. 
امام حسن عسکرى (علیه السلام) دوستان ومخلصان را خبر مى دهد، قربانى مى کند، ولیمه وتصدق مى نماید نزدیکان ویاران باوفا ومورد اعتمادش را از امامت وجانشینى او آگاه مى کند. 
تازه مولود، ولیمه، قربانى وجانشینى او از حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام)، مساله روز مجالس ومحافل شیعیان ونزدیکان مى شود وهر روز که مى گذرد، شرح وجزئیات بیشترى از تازه مولود امامت - با رعایت مسائل امنیتى وحفاظتى از جاسوسان عباسى - به شیعیان وپیروان وبه شهرهاى دور ودورتر مى رسد، اشخاص وهیاتها به بهانه هاى گوناگون براى مبارکباد وشرفیابى عازم سامرا مى شوند، او را زیارت مى کنند ومسائل خود را از آن تازه مولود مدینه علم الرسول - که رشد سریعى هم داشت - مى پرسند، آن گل نرجس خاتون هم همانند گل مریم آنان را جواب مى دهد. یکى از آن گروهها گروه اعزامى از قم بوده که تمام جزئیات وشرح امانات را یکى پس از دیگرى از آن ذخیره امامت مى شنوند وبه سجده شکر مى افتند. 
امامت او بعد از شهادت امام حسن عسکرى (علیه السلام) بر همه تثبیت وواجب الاطاعه مى شود وبه مصلحت وتقدیر پروردگار حکیم، آشکار شدنش را کم مى نماید وبالاخره نواب خاصى را در زمان غیبت صغرى رابط بین خود وشیعیان قرار مى دهد وبعد از سپرى شدن این زمان، دوره غیبت کبراى آن حضرت - که از مصادیق غیب واز اسرار آفرینش وامامت است - شروع مى شود تا وقتى که خداى حکیم ظهور او را اراده فرماید. 
البته آفتاب وجود او همچنان مى تابد وکائنات به یمن وجود او حیات ونفس تازه مى گیرد وبالاتر آن که - همواره - چشمهایى به جمال آسمانیش - گاهى در عرفات وگاه در مسعى ومطاف وگاه در حائر حسینى وگاه در سهله وجمکران وبالاخره در هرجا که اراده الله تعلق بگیرد - به جمال آسمانیش منور مى گردد ودلها به فیض لقائش حیات طیب مى گیرند. وخوشا به حال آن پاکان ومخلصان - وکم هم نیستند - که همواره از این نعمت عظمى بهره مند مى شوند.





نويسنده nastaranesorkh

 


خداوند از انسان چه می خواهد؟!...
ارسال شده در جمعه 17 شهريور 1391برچسب:, - 13:28


خداوند از انسان چه می خواهد؟!...

 

 

 

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع  وگریه و زاری بود. 

در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را،  بالای سرش دید، که  با تعجب و حیرت؛  او را،  نظاره می کند !

استاد پرسید : برای چه این همه  ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟

شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و  برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟

شاگرد گفت : با کمال میل؛  استاد.

استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو  از  پرورشِ آن  چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!

استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و  با ارزش تر ، خواهند بود!

 

استاد گفت : 

 

پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!

 

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.

تلاش کن تا آنقدر  برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی

تا  مقام و لیاقتِ  توجه، لطف و  رحمتِ  او را، بدست آوری .

خداوند از  تو  گریه و  زاری نمی خواهد!

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و  با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد

نه ابرازِ ناراحتی و گریه و  زاری را.....!!!

 

 

 


نويسنده nastaranesorkh

 


مومنان قدر خود را بدانید
ارسال شده در جمعه 17 شهريور 1391برچسب:, - 13:23

خداوند در آيات متعددي بر تزکيه نفس تاکيد کرده است. از جمله در سوره شمس آن جا که بعد از چندين سوگند مي فرمايد: «قد افلح من زکيها؛ هرکس نفس خود را پاک بدارد، قطعا رستگار شده است.» در حقيقت طهارت روح و جان از رذايل اخلاقي و ناپاکي ها (خبائث) زيربناي تقوا و هدايت شدن به صراط مستقيم سعادت و خوشبختي است.

 

راه توحيد و تقرب به خدا از خودشناسي و تزکيه و طهارت درون مي گذرد. به ويژه آن که تنها «نفس» است که مي ماند و با جدايي روح از بدن به عالم برزخ عروج مي کند و به اصل خويش بازمي گردد. خداوند در آيه شريفه ۱۰۵ سوره مائده به همين اصل مهم و اساسي اشاره مي کند و به مومنان دستور مي دهد که پاسدار و مراقب نفس خود باشند و ايمان خود را دريابند و از ضلالت و گمراهي ديگران نهراسند و راه هدايت را رها نکنند. خداوند در اين آيه مي فرمايد: «يا اَيُّهاالّذينَ آمَنوُا عَلَيکُم اَنفُسَکُم لا يَضُرُّکم مَن ضَلَّ اِذا اهتَديتُم اِليَ اللهِ مَرجِعُکُم جَميعاً فَيُنَبّئُکُم بِما کُنتُم تَعمَلون؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، مراقب خودتان باشيد. هرگاه شما هدايت يافته باشيد، کساني که گمراه شده اند، به شما زياني نمي رسانند. بازگشت همه شما به سوي خداست پس شما را از آنچه عمل مي کرديد، آگاه خواهد کرد.» نقطه ثقل و محور اصلي اين آيه شريفه جمله «عليکم انفسکم» است «عليکم» در اين جا جار و مجرور و مرکب از «علي» حرف جرّ و «کُم» ضمير منفصل نيست، بلکه اسم فعل و به معناي «الزموا» يعني «بر شما باد» است. بنابراين خداوند به مومنان دستور مي دهد که مراقب خويشتن باشند اما به خاطر اين که در ابتداي آيه خطاب «يا ايهاالذين آمنوا» آمده، تفسير راهنما بر اين نظر است که مراد از مراقبت، در اين جا، مراقبت بر ايمان و لوازم آن است. تفسير نمونه هم، از آيه چنين برداشت کرده است که خداوند مي فرمايد، هرکس مسئول کار خويش است. اين تفسير در توضيح نظر خود مي نويسد: در آيه قبل سخن از تقليد کورکورانه مردم جاهلي از نياکان گمراه به ميان آمد و خدا به آنان هشدار داد که چنين تقليدي با عقل و منطق سازگار نيست. به دنبال اين موضوع طبعا اين سوال به ذهن مي آيد که اگر حساب خود را از نيکان جدا کنيم، سرنوشت آن ها چه خواهد شد؟ آيه شريفه در پاسخ به اين گونه سوال ها مي فرمايد: اي کساني که ايمان آورده ايد، شما مسئول خويشتن هستيد اگر شما هدايت يافتيد گمراهي ديگران (اعم از نياکان و دوستان و بستگان) لطمه اي به شما نخواهد زد. زيرا در قيامت به حساب هر يک از شما جداگانه رسيدگي خواهد شد.

نفس مومن راه هدايت اوست

علامه طباطبايي(ره) که در ذيل اين آيه شريفه به تفصيل، بحثي درباره معرفت النفس مطرح کرده است، مي گويد: خداوند به مومنان امر مي کند که به خود بپردازند و مراقب راه هدايت خود باشند و از ضلالت ديگران نهراسند و بدانند که خدا درباره هر کسي بر حسب عملش حکم مي کند. علامه مطالبي در تفسير اين آيه مطرح کرده است که به اختصار ارائه مي شود. ۱ - گمراهي و هدايت در پيمودن راه معنا پيدا مي کند. در حقيقت آيه شريفه براي انسان راه و هدفي فرض کرده است که هر کسي (مومن يا کافر) به سوي آن حرکت مي کند. در اين ميان برخي مراقبت مي کنند و به هدف مي رسند و برخي نه و هدف اصلي انسان از نظر قرآن کريم، ذات پاک خداوند است. ۲ - مومنان بدانند که حساب گمراهان با پروردگار است و نه آنان، پس بر مومنان است که به کار هدايت خود بپردازند و شيوع گناهان در جامعه، آنان را از راه حق نلغزاند. زيرا که حق، حق است اگرچه مردم ترکش کنند و باطل، باطل است اگرچه دو دستي به آن بچسبند. غرض اين که مومنان از گمراهي گمراهان مرعوب و متاثر نشوند و راه هدايت را رها نکنند. ۳ - آن چه بر هر مومني واجب است، امر به معروف و نهي از منکر و دنبال کردن اسباب عادي هدايت است اما صحيح نيست مومنان براي نجات مردم از هلاکت، خود را به هلاکت بيندازند و خداوند چنين دستوري نداده است و هيچ کس وکيل خدا بر ديگران نيست. ۴ - نفس مومن راه هدايت اوست و طريقي است که به پروردگار منتهي مي شود. بنابراين چون غايت هدايت خداست و نفس مومن راه رسيدن به اين غايت است، خداوند به مراقبت از نفس دستور مي دهد. ۵ - ممکن است خطاب «عليکم انفسکم» جامعه باشد که در اين صورت دستور خداوند مربوط به اصلاح وضع جامعه مسلمانان خواهد بود و مفهوم آيه شريفه چنين مي شود؛ جامعه مسلمانان از ناحيه ضرر رساندن جوامع غيرمسلمان امنيت دارد؛ بنابراين لازم نيست مسلمانان خود را به رنج اندازند و بيش از حد در انتشار و تبليغ اسلام بکوشند، يا جايز نيست مسلمانان از ديدن جامعه هاي گمراه که در شهوات غرق اند، نسبت به هدايت ديني خود دلسرد شوند.

نسبت پاسداري از خويشتن با امر به معروف و نهي از منکر

مفسران ذيل اين آيه شريفه متذکر شده اند که برخي پنداشته اند اين آيه با آيات امر به معروف سازگاري ندارد و آن را تخصيص زده است. علامه طباطبايي(ره) در پاسخ به اين ديدگاه با رد اين ناسازگاري مي گويد: اين آيه مومنان را نهي مي کند از اين که چنان به کار هدايت ديگران بپردازند که از هدايت خويش بازمانند و مي گويد در راه نجات مردم خود را به هلاکت نيندازند. علاوه بر اين که دعوت مردم به سوي خدا و امر به معروف، يکي از مصاديق به خود پرداختن و وظيفه الهي را انجام داده است. تفسير نمونه هم مي گويد: اين آيه به شرايطي اشاره مي کند که امر به معروف و نهي از منکر تاثيرگذار نيست. در چنين موقعي ممکن است برخي ناراحت شوند که تکليف ما چيست؟ خداوند مي فرمايد: براي شما جاي هيچ نگراني نيست و شما وظيفه خود را انجام داده ايد. بنابراين ضرري از اين ناحيه به شما نخواهد رسيد.

 

 

 


نويسنده nastaranesorkh

 


خاطرات بزرگان
ارسال شده در جمعه 17 شهريور 1391برچسب:, - 11:20

شيخ احمد كافي

وفات: 1356 ش. مشهد – خواجه‌ربيع

 

 

طرز سخن‌گفتن كافي نقش بسزايي در بيداري جوانان و گناه‌كاران و جذب آنان به سوي اعتقادات ديني داشت. او هرگز در سخن راندن با جوانان، نشاط و شادابي را كه بارزترين خصوصيت جوان است، ناديده نمي‌گرفت و به اين ترتيب، اولين مرحله امر به معروف و نهي از منكر يعني ايجاد ارتباط مثبت را به خوبي پشت سر مي‌گذاشت. خود درباره اين مرحله مي‌گفت: اين جواني كه يك‌ساعت به سينما و تماشاخانه مي‌رود و دو ساعت مي‌خندد، اگر من يك ساعت بيايم اينجا و اخم‌هايم را به هم بكشم و هي چكش تبليغ توي مغزش بزنم، اعطابش را خورد مي‌كنم. اين جوان فردا شب نمي‌آيد. يك دقيقه با زبان خودش چيز مي‌گويم، مي‌خندد. پنجاه و نه دقيقه هم قال‌الصادق توي مغزش مي‌خوانم.

با يك لحن شيرين و خوشمزه، من بايد اينها را پاي منبر بكشم و امام صادقي‌شان كنم.

سبك را بايد يك‌جوري كرد كه مردم بيايند. اين (جوان) بايد يك‌جوري برايش حرف زد كه دو ساعت كه نشسته پاي منبر، وقتي مي‌گويم عرايضم تمام شد، قصه‌اش بشود كه چرا منبرم تمام شد!

 


ادامه مطلب

نويسنده nastaranesorkh

 


ادیث ام به معروف و نهی از منکر
ارسال شده در جمعه 17 شهريور 1391برچسب:, - 11:17

قال امام علي (ع):

خرد از بدي پاكيزه است و به خوبيها فرمان دهنده . ( 328/1)



قال امام علي (ع):

امر به معروف ، برترين عملهاي مردم است . (101/2)



قال امام علي (ع):

كسي كه بعمل گروهي خشنود است همانند آنان است . و هر كس كه در باطل وارد شده دو گناه كرده : گناهي براي خشنودي و گناهي براي عمل (131/2)



قال امام علي (ع):

امر كن به نيكويي تا از اهلش بوده باشي ؛ و بازدار از بدي با دست وزبان خود. و با تلاش از انجام آن جلوگيري نما. ( 214/2)



قال امام علي (ع):

از خوبيها فرمان بريد و بر آن امر كنيد واز بديها باز ايستيد و از آن نهي كنيد. ( 262/2)



قال امام علي (ع):

امر به معروف ونهي از منكر مرگي را نزديك نمي گرداند و روزي را كم نمي كند و لكن اجر و پاداش را دوچندان كنند . و برتر از اين دو سخن ، عدلي است كه در برابر پيشوا ي ظالمي گفته شود. (611/2)



قال امام علي (ع):

نهايت دين ، امر به معروف ونهي از منكر وبرپاداشتن حدود است. ( 374/4)



قال امام علي (ع):

امر به معروف ونهي ازمنكر واقامه حدود ، ستون شريعت است . ( 518/4)



قال امام علي (ع):

عمل كننده به خوبي ، وبازدارنده از بدي باش ومنش بي وفايي را بد بدار. ( 607/ 4)



قال امام علي (ع):

امر كننده به خوبي و بازدارنده از بدي باش . براي كسي كه از تو بريده ، پيوند دهنده و براي كسي كه تورا محروم ساخته ، عطا كننده باش. ( 610/4)



قال امام علي (ع):

به خوبيها امر كننده ، واز بديها نهي كننده و، وبه خوبي ها عمل كننده ، وبراي بديها بازدارنده باش .( 613/4)



قال امام علي (ع):

هركس امر به معروف كند ، پشت مومنين را محكم كرده است (258/5)



قال امام علي (ع):

هركه نهي از منكر كند، بيني فاسقان را به خاك ماليده است . ( 259/5)



قال امام علي (ع):

هر كه در او سه چيز باشد دنيا و آخرت او سالم ماند: امر به معروف كند خود نيز بر آن فرمان برد، ونهي از منكر نمايد و خود نيز از آن باز ايستد، و حدود خداوند بزرگ را محافظت نمايد. (440/5)



قال امام علي (ع):

از برترين فضيلتها ، نيكي كردن و گسترش خوبيهاست. ( 29/6)



قال امام علي (ع):

هرگز به سوي خوبيها راهنمايي نشوي مگر آن كه بديها را فراموش كني ( 67/5)



قال امام علي (ع):

هر كس ببيند ناروايي را كه به آن عمل مي شود، و كار بدي را كه به سوي آن خوانده مي شود و آن را به قلب خود بداند ، پس سلامت ماند و رهايي يابد ؛ وكسي كه آن را به زبان انكار كند ، پس پاداش داده شود واو از اولي بر تر است . و كسي كه آن را با شمشير انكار كند تا حجت خداوند برتر قرار گيردو سخن ستمكاران پست تر ، پس او همان است كه راه هدايت رسيده و بر راه درست ايستاده است ويقين در دل او روشن شده است. (559/2)



قال امام علي (ع):

هرگاه يكي از شما منكري را ببيند و قادر نباشد آن را با دست و زبان خود انكار كند ولي آن را با قلب خويش بد بداند و خداوند راستي آن را بداند ، هر آينه به وظيفه خود عمل كرده است. (183/3)



قال امام علي (ع):

اگر از مسابقه دادن با يكديگر ناگزيريد ، پس در اجراي حدود خدا وامر به معروف با يكديگر مسابقه دهيد . ( 20/3)



قال امام علي (ع):

برخي از شما با دست و زبان و قلب خود نهي از منكر مي كند پس او تمام خصلتهاي خوب را كامل كرده است . و برخي با زبان وقلب به انكار منكر مي پردازد ، او دو خصلت از خوبيها را دريافته ويكي را تباه ساخته است. و برخي از شما فقط با قلب منكر بد يهاست واز دست وزبان خود در اين راه بهره نمي برد ، پس او دو خصلت از برترين خصلتهاي سه گانه را تباه ساخته و يكي ازآن برگرفته است. و برخي از شما براي جلوگيري از بديها نه از دست ونه زبان و نه قلب خود استفاده مي كند ، كه او مرده اي درميان زندگان است. (444/4)



قال امام علي (ع):

بسا بازدارنده اي كه خود باز نايستاده است. ( 78/ 4)



قال امام علي (ع):

بسا فرمان دهنده اي كه خود فرمان نمي پذيرد. ( 78/ 4)



قال امام علي (ع):

براي ناداني آدمي كفايت كند اين كه مردم را از چيزي بازدارد كه خود آن را انجام مي دهد .( 584/4)



قال امام علي (ع):

براي گمراهي آدمي بس است اين كه مردم را به چيزي فرمان دهد كه خود آن را انجام ندهد واز چيزي بازدارد كه خود از آن بازنايستاده است. ( 584/4)



قال امام علي (ع):

امر كننده به خوبيها و عمل كننده به آن باش ؛ ومباش از آنان كه ديگران را به چيز امر مي كنند ولي خود نافرماني مي كنند و خشم پروردگار را به خود بر مي انگيزند. ( 616/4)



قال امام علي (ع):

چه زشت است براي مردم اين كه مردم را از بديها برحذر دارد و آنها را از پستيها و گناهان بازدارد ، ولي چون تنها شود خود مرتكب آنها شود و از عمل به آن روي برنتابد. ( 480/6)

 


نويسنده nastaranesorkh

 


بهتر از آن نعمتی آفریده نشده است
ارسال شده در جمعه 17 شهريور 1391برچسب:, - 11:14

پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمودند: خداوند نعمتي بهتر از عقل به بندگان خود عطا نفرموده است و هيچ پيغمبري را مبعوث نکرد مگر اين که عقلش از مجموع عقول مردمش بيشتر بود. (کافي، ج۱، ص۱۲)

 

همچنين رسول گرامي اسلام(ص) مي فرمايند: خداوند متعال عقل را از نوري که در گنجينه خود داشت و هيچ پيغمبر مرسل و فرشته مقربي به آن دسترسي نداشت، آفريد. سپس دانش را جان آن و فهم را روان آن و پارسايي را سرش و شرم را دو چشمش و حکمت را زبانش و مهرباني را همتش و دلسوزي را قلب آن قرار داد. سپس به وسيله چند چيز که يقين، ايمان، راستي، متانت، اخلاص، مدارا، بخشش، قناعت و فرمانبرداري که به منزله امعاء و احشاء آن هستند، تقويت کرد. سپس به او فرمود: عقب برو! عقب رفت بعد فرمود: جلو بيا! جلو آمد. بعد فرمود سخن بگو، گفت: ستايش مخصوص پروردگاري است که نه ضدي دارد و نه همتايي، نه شبيهي و نه همسري و نه هم شاني و نه نظيري. آن که همه چيز در برابر بزرگي اش سر تعظيم فرود آورده است. سپس خداي متعال فرمود: به عزت و جلالم سوگند، آفريده اي را بهتر و فرمانبردارتر و والاتر و شريف تر و گرامي تر از تو نيافريدم، به وسيله تو به يگانگي شناخته و پرستيده شدم و به وسيله تو خوانده شدم و به وسيله تو محل اميد (مردم ) باشم و به واسطه تو از من بترسند و بر حذر باشند و پاداش و کيفر نيز به دليل وجود تو مي باشد. عقل از اين سخنان کرنش کرد و به سجده افتاد و سجده اش هزار سال طول کشيد آن گاه خداي تبارک و تعالي فرمود: سرت را بلند کن و از من بخواه تا به تو بدهم. شفاعت کن تا پذيرفته شود. عقل سر برداشت و گفت: از تو مي خواهم که شفاعت مرا درباره هر عاقلي بپذيري. خداوند به فرشتگان فرمود: شاهد باشيد من شفاعت او را درباره هر کس که خرد را به او داده ام، خواهم پذيرفت. (مشکات الانوار في غرر الاخبار)


نويسنده nastaranesorkh

 


پیامک های دوستانه
ارسال شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, - 19:17


از شمع یک چیز آموختم:ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

--------------------------------------

سرخوش آن لحظه که از دوست سلامی برسد ... بی خبر باشی و از دوست پیامی برسد

--------------------------------------

پیامت زیبا ، مرامت بی همتا ، دوستیمون پا برجا ، به یادتم همه جا..!

--------------------------------------

چه کنم ای دوست که تو سلطان جهانی و من درویش خرابات تو ارباب وفایی و من نوکر ارباب

--------------------------------------

یه عاشق میگه اگه برات اتفاقی بیفته من میمیرم ، ولی یه دوست میگه اگه بمیرم نمیذارم برات اتفاقی بیفته ، پس من دوست تو هستم تا ابد ...

 

--------------------------------------

 

ای کاش قانون تمام دوستی ها این بود، یا رفاقت تعطیل ، یا جدایی هرگز...

 

--------------------------------------

 

هزارتا رگ دارم و هزارتا رفیق ، اما تو شاهرگی و تک رفیق .

 

--------------------------------------

 

ای دوست همه چیز را فروختم جزآن صندلی که جای تو بود ! شاید آن روز که برمی گردی خسته باشی ....

 

--------------------------------------

 

به دشمنانت هزار فرصت بده که دوست تو باشند ولی به دوستانت حتی یک بهانه نده که دشمن تو شوند . . .

 

-------------------------------------

 

باوفا! مهر تو اندر جان ماست / زندگی بی دوستی زندان ماست

کم بزن آتش دل بی تاب را / یاد خوبت روز و شب مهمان ماست

-------------------------------------

هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی

آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی

 

-------------------------------------

 

یه تکیه گاهی واسه این دل من / یه وقت نری جدا نشی تو از من

رفیق نیمه راه دل نباشی / چه سوتوکوره اگه تو نباشی

-------------------------------------

من یاد خوش دوست به دنیا ندهم / لبخند خوشش به حور رعنا ندهم


گر یاد کند مرا هر از گاهی چند / گرد رخ وی به چشم بینا ندهم

 

-------------------------------------

 

در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق


بگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق

-------------------------------------

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن ؟؟؟ / در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن


از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن / از دوستان جانی مشکل توان بریدن

449

 


نويسنده nastaranesorkh

 


شنیدنی ها خوب
ارسال شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, - 19:13

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت
پس همیشه شاد باش

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد

کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن
شاید امید تنها دارائی او باشد

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است

خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

وقتی از شادی به هوا میپری
مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه

مهم بودن خوبه
ولی خوب بودن خیلی مهم تره

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد

میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، باز صبح شده
انتخاب با توست

اگر در کاری موفق شوی
دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد

زندگی کتابی است پر ماجرا
هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش آنرا دور نینداز

مثل ساحل آرام باش
تا مثل دریا بی قرارت باشند

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار
که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان

فکر کردن به گذشته
مانند دویدن به دنبال باد است

باد همیشه می وزد
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی
تصمیم با توست

آدمی ساخته افکار خویش است
فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد

برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت
برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند
هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند
ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

علف هرز چیه؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده
پس هرگز دنیا را بی ارزش حساب نکن

زنان هوشیارتر از آن هستند
که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند
سعی کن اعتمادت از آنها سلب نشود

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید به روشنایی داشته باش

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان


نويسنده nastaranesorkh

 


تبریک
ارسال شده در پنج شنبه 16 شهريور 1391برچسب:, - 19:3

تبریک به تو بهترین فرزند که در چنین روزی محفل ما را شادی مضاعف بخشیدی و سرخوشی را به خانه اوردی آخر با تولد هر فرزند کوچکی خانه ها روشنایی دوباره ای به دست می آورند .به تو می گویم جواد عزیزم . پروانه کوچک خانه من دوستت دارم و تمام اقاقی های دنیا را تقدیمت می کنم تا بدانی که گل زیبای خانه هستی تبریک تمام اعضای خانواده را پذیرا باش در آستانه ورود به 7 سالگی ات

 

 


نويسنده nastaranesorkh

 


زندگی
ارسال شده در چهار شنبه 15 شهريور 1391برچسب:, - 13:55

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت
پس همیشه شاد باش

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد

کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن
شاید امید تنها دارائی او باشد

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است

خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

وقتی از شادی به هوا میپری
مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه

مهم بودن خوبه
ولی خوب بودن خیلی مهم تره

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد

میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، باز صبح شده
انتخاب با توست

اگر در کاری موفق شوی
دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد

زندگی کتابی است پر ماجرا
هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش آنرا دور نینداز

مثل ساحل آرام باش
تا مثل دریا بی قرارت باشند

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار
که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان

فکر کردن به گذشته
مانند دویدن به دنبال باد است

باد همیشه می وزد
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی
تصمیم با توست

آدمی ساخته افکار خویش است
فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد

برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت
برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند
هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند
ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

علف هرز چیه؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده
پس هرگز دنیا را بی ارزش حساب نکن

زنان هوشیارتر از آن هستند
که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند
سعی کن اعتمادت از آنها سلب نشود

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید به روشنایی داشته باش

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا

 


نويسنده nastaranesorkh

 


او خواهد آمد
ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 19:20

او که بوی یاس های سفید را دارد خواهد آمد و با عطر وجودش دنیای متعفن از بوی نامردی و بی منطقی را عطر آگین خواهد کرد و با تمام وجود گوش خواهد شد برای شنیدن حرف های دل های خسته  و زخم خورده از کینه توزی و لجالت را .

او خواهد آمد و با خودش سبد سبد گل های ارغوانی و نسترن های زیبا ی آزادی و آزادگی خواهد آورد تا در فضایی سرشار از بوی خوش این آفریده های زیبای خداانسان ها به ابراز عقیده  بپردازند .

او خواهد آمد و دنیایی از صداقت و یک رنگی را برای بشر به ارمغان خواهد آورد .

او خواهد آمد تا مظلو مین تاریخ را یار باشد و ستمدیده را غمخوار ،حرف حق را شنوا و منطق را پذیرا .

خدایا فرجش را نزدیک و در ظهورش تعجیل بفرما  که اسر شدگان در بند هواهای نفسانی افکار و اندیشه های انسان های آزاد را جو لانگاه خویش نموده و به هر قیمتی حرمت آنان را می شکنند .اینها جز به عدالت آن روشنای تاریخ به راه نمی آیند.


نويسنده nastaranesorkh

 


حرف های گفتنی
ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 19:17

گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم ...


بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده



نويسنده nastaranesorkh

 


ماه شعبان
ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 19:5

اعمال مشتركه ماه شعبان


 1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ

اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست

و از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه

هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه

دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب

فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك

روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس  در ماه

شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت

مى‌كند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.

4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ

الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش

نوشته شود.

5- در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ که در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه

سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را

برآورد.

چه در امور دنیوی و یا  در امور معنوی. و نیز روزه این ماه فضیلت بسیار دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه

ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌كنند. پس ملائكه عرض مى‌كنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى

ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد

حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

6- در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .

7- در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد

علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :

اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ

بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ

مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ

الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ

قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ

وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ

مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ

هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ

عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ

حِمامِهِ.

اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً

اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ

الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .

8- در این ماه مناجات شعبانیه خوانده شود. این مناجات از ابن خالویه نقل شده و گفته این

مناجات حضرت امیرالمؤمنین و امامان است.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُكَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ

اِذا ناجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیكَ مُسْتَكیناً لَكَ مُتَضرِّعاً اِلَیْكَ راجِیاً لِما لَدَیْكَ ثَوابى وَ

تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَلا یَخْفى عَلَیْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُریدُ

اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُكَ عَلَىَّ یا سَیِّدى

فیما یَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى وَ بِیَدِكَ لا بِیَدِ غَیْرِكَ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ

نَفْعى وَ ضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَنْصُرُنى.

اِلهى اَعُوذُبِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَ حُلُولِ سَخَطِكَ اِلهى اِنْ كُنْتُ غَیْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِكَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ

عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِكَ اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى عَلَیْكَ فَقُلْتَ ما

اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْكَ بِذلِكَ وَ اِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ

یُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْكَ وَسیلَتى.

اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ یَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَیّامَ

حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى اِلهى كَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ

تُوَلِّنى اِلاّ الْجَمیلَ فى حَیوتى اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ

غَمَرَهُ جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى اِذْ

لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِكَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُكَ

بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِكَ یَوْمَ تَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِكَ اِلهى

اعْتِذارى اِلَیْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى یا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ.

اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَیِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجاَّئى وَ اَمَلى اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى

وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى. اِلهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ

اِلهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَلا یَبیدُ كَما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى

اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ

اِلهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلى فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِكَ اَمَلى اِلهى كَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ

عِنْدِكَ بِالْخَیْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.ً

 اِلهى وَ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ وَ اَبْلَیْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ اِلهى فَلَمْ

اَسْتَیْقِظْ اَیّامَ اغْتِرارى بِكَ وَ رُكُونى اِلى سَبیلِ سَخَطِكَ. اِلهى وَ اَنَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْكَ

مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَیْكَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْكَ مِمَّا كُنْتُ اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِكَ وَ

اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِكَرَمِكَ اِلهى لَمْ یَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِكَ اِلاّ فى وَقْتٍ

اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ وَ كَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى فى كَرَمِكَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ

اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ یا قَریبَاً لا

یَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْكَ شَوْقُهُ وَ لِساناً

یُرْفَعُ اِلَیْكَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِكَ غَیْرُ مَخْذُولٍ

وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوكٍ. اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ

لُذْتُ بِكَ یا اِلهى فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلایَتِكَ

مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَ لَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ

اَسْماَّئِكَ وَ مَحَلِّ قُدْسِكَ.

اِلهى بِكَ عَلَیْكَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِكَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى

دَفْعاً وَلا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُكَ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوكُكَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ

عَنْهُ وَجْهَكَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِكَ اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْكَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاَّءِ

نَظَرِها اِلَیْكَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً

بِعِزِّ قُدْسِكَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَكَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ

جَهْراً.

اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْیاسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَمیلِ كَرَمِكَ اِلهى اِنْ كانَتِ

الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَیْكَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَیْكَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ

لُطْفِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَنِى

الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلاَّئِكَ اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظیْمُ عِقابِكَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِكَ.

اِلهى فَلَكَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْكَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى

مِمَّنْ یُدیمُ ذِكَرَكَ وَلا و یَنْقُضُ عَهْدَكَ وَلا یَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ

عِزِّكَ الاْبْهَجِ فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً وَ عَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْكَ خاَّئِفاً مُراقِباً یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ وَ صَلَّى

اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً كَثیراً.

 



نويسنده nastaranesorkh

 


قبر وانسان
ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 19:2

پیامبر اکرم (ص) فرمودند :

قبر انسان هر روز انسان را به پنج ندا صدا می زند :

اول : من خانه تنهایی شما هستم . انیس و مونسی همراه خود بیاورید.

انیس و مونس شما در قبر قرآن است

دوم : من خانه تاریکی شما هستم ، همراه خود روشنی بیاورید .

روشنایی شما در قبر نماز است .

سوم : من خانه خاکی شما هستم همراه خود فرش بیاورید .

فرش شما در قبر احترام به پدر و مادر است .

چهارم : من خانه فقر و تنگدستی شما هستم همراه خود گنج بیاورید .

گنج شما در قبر یقین به لااله الله است .

پنجم : من خانه مار و عقربم همراه خود پاد زهر بیاورید .

پاد زهر شما دادن صدقه است .

 


نويسنده nastaranesorkh

 



ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 14:6

در اوج یقین اگر تردیدی هست

در هر قفسی کلید امیدی هست

چشمک زدن ستاره در شب یعنی

توی چمدان ماه، خورشیدی هست ...

خداوندا
مرا واسطه عشق خود میان آدمیان کن
تا آنجا که نفرت است عشق را ارزانی کنم
آنجا که تقصیر وگناه است ببخشایم
آنجا که تفرقه وجدایی است پیوند بزنم
آنجا که خطاست راستی را هدیه کنم
آنجا که شک است ایمان بدهم
آنجا که نومید است امید شوم
آنجا که ظلمت است چراغی برافروزم
آنجا که غم است شادی به پا کنم
خداوندا
باشد که بیشتر تسلی دهم تا تسلی یابم
در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن
زیرا با دادن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را می یابیم
با بخشیدن است که بخشوده می شویم
وبا مردن است که زنده می شویم


الفبای زندگی

A – Accept : پذیرا باشید :

دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آن ها را درک کنید.
         

B - Break away : خودتان را جدا سازید :

خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
    
   
C - Creat : خلق کنید :


نويسنده nastaranesorkh

 


هم سفر
ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 14:4

 
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
عزیز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفیقله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
یکی کافیست
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
بیا بحث کنیم
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
بیا کلنجار برویم
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،.......... حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
وحق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
 
امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودی +
 


نويسنده nastaranesorkh

 


معرفی کتاب انسان کامل از دید گاه نهج البلاغه
ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 14:2

نقیبی، فاطمه
علامه حسن زاده آملی در اسفند 1307 در روستای لاریجان آمل به دنیا آمد. از پدری الهی و مادری پارسا. پدر کاسب بود و مادر خانه‏دار. علامه خود برکت زندگی‏اش را حاصل طهارت و نجابت مادر و روزی حلال پدر می‏داند. در ده سالگی مادر را از دست می‏دهد و شش سال بعد پدر هم به رحمت حق می‏پیوندد، در شش سالگی به مکتب فرستاده شد تا الفبا و قرآن را نزد ملا فراگیرد.
تحصیلات ابتدایی را در روستای خود می‏گذراند. از همان ابتدا شاگردی درسخوان و زبانزد بود و نبوغ و پشتکار خود را از همان سنین نشان می‏دهد.
بعد از ششم ابتدایی به اصرار پدر در حدود یکسال و نیم در کنار پدر به حساب مغازه می‏پردازد ولی شوق تحصیل معارف قرآن در قلبش شعله‏ور می‏شود و از این‏رو اجازه ورود به مدرسه علوم دینی را از پدر می‏گیرد و وی نیز از سر شوق اجازه می‏دهد.
در مهرماه 1323 در مسجد جامع آمل مشغول تحصیل شده و در نزد استاد آیت‏الله میرزا ابوالقاسم فرسیو به تلمذ می‏پردازد. ایشان از علمای بنام آمل بودند که علامه از سلوک ربانی او زیاد سخن گفته است.
شش سال تمام در آمل با جدیت و عشق وطن به فراگیری علوم حوزوی پرداخت و بنا به علاقه زیاد به حفظ اشعار شعرای بنام از جمله: مولوی، سعدی، حافظ، باباطاهر، خیام و... همت گماشت.
در سال 1369 ق. به تهران مهاجرت کرد و در نزد علمای بنام آن زمان مشغول تحصیل علوم مختلف شد. ایشان خارج فقه و اصول را نزد علامه شعرانی و حکمت منظومه را نزد مرحوم الهی قمشه‏ای می‏آموزد. در مدتی که ایشان در تهران بسر می‏برند علوم مختلفی را فرامی‏گیرند که عبارتند از: حکمت منظومه، خارج فقه، اسطرلاب، مجسطی، زیج بهادری، فصوص، طب، زبان فرانسه، تفسیر، هیأت، ریاضیات. که این علوم را نزد علمای بزرگی چون علامه شعرانی، علامه فاضل تونی، آیت الله رفیعی قزوینی، محمدتقی آملی، آقامیرزا احمد آشتیانی و میرزا مهدی الهی قمشه‏ای فراگرفت.
ایشان به مدت نه سال به استخراج تقویم و محاسبات فلکی مشغول می‏شود.
در سال 1342 به شهر قم مهاجرت نمود، از این پس علاقه وی بیشتر بر روی عرفان و سیر و سلوک معطوف گشته و از محضر اساتیدی چون سید محمدحسین طباطبایی قدس‏سره و از برادرش سید محمدحسن الهی و نیز آقای سید مهدی قاضی و سید علی قاضی طباطبایی خوشه‏چینی کرد.
در این حین به فراگیری علوم غریبه روی می‏آورد. از جمله علومی که در این شهر و در این مدت فراگرفت، عبارتند از: علم اوفاق، اعداد، حروف، رمل، جفر و مانند اینها.
ایشان صاحب 179 کتاب، رساله، شرح،تعلیقه و حاشیه و تصحیح و اعراب و... است که نام هر یک از اینها در کتاب نجم‏الدین (گردآورنده: محسن برزگر) آمده است.
ایشان ضمن فراگیری علوم مذکور سالیان متمادی به تدریس کتابهای مختلف حوزوی و غیر آن همت گماشت، هم اکنون نیز با کهولت سن و خستگی جسمانی به تحقیق و تألیف مشغول است.
برای ایشان از خداوند متعال عمر طویل و موفقیتی فراوان آرزومندیم.
معرفی یکی از کتابهای ایشان «انسان کامل از دیدگاه نهج‏البلاغه» عنوان کتابی است که آیت الله علامه حسن‏زاده آملی (حفظه الله) آن را به رشته تحریر درآورده است. این کتاب که در 176 صفحه تدوین شده است توسط بنیاد نهج‏البلاغه تهران در سال 1380 به چاپ رسیده است. آنچه تقدیم شما می‏شود خلاصه‏ای است از مطالب این کتاب ارزنده تا خواننده محترم به موضوعات کلی این کتاب گرانسنگ آگاهی یابد.
مؤلف محترم در ابتدا به عنوان مقدمه، بحث را از معجزات قولی و فعلی سفرای الهی آغاز می‏کند و اثبات می‏نماید که معجزات قولی سفیران الهی خود بزرگترین حجت است بر وجود آنها به عنوان وارثان علم الهی و حجت بر روی زمین. سپس مؤلف گزارشی ارائه می‏دهد از کسانی که جامع خطبه‏ها و کلمات حضرت امیر علیه‏السلام پیش از سیدرضی بوده‏اند و صاحب کتاب می‏باشند و نام آنان در کتب متقدمین آورده شده است. وی «زیدبن وهب» معروف به «جهنی کوفی مخضوم» نیز «عبدالله بن ابی رافع» را اولین کسانی می‏داند که قضایا و خطب حضرت را جمع کردند. چنانچه شیخ طوسی در فهرست خود از آنها نام می‏برد و خود نیز کتابهای این دو را دیده است. این دو نفر از کبار تابعین محسوب می‏شوند که در قرن اول هجری می‏زیسته‏اند.
مؤلف به ترتیب زمان یک به یک از کسانی که جامع سخنان حضرت بوده‏اند نام می‏برد تا به گردآورنده نهج‏البلاغه می‏رسد و درباره آن بحث مختصری می‏کند و نهج‏البلاغه را به عنوان یکی از مآخذ و مصادر مهم روایی کلمات حضرت امیر علیه‏السلام برمی‏شمرد، و در ادامه به معرفی کتابهایی می‏پردازد که پیرامون کتاب نهج‏البلاغه سیدرضی به نگارش درآمده است.
بعد از نگارش این مقدمه، مؤلف محترم وارد بحث اصلی یعنی «انسان کامل از دیدگاه نهج‏البلاغه» و حدود یکصد و چهل مورد از نهج‏البلاغه که دلالت بر موضوع مذکور می‏کند، آورده شده است. آنگاه موضوعات این کتاب را به پنج بخش اصلی تقسیم می‏کند که عنوان این بخشها عبارتند از:
1
ـ اوصاف انسان کامل و لزوم وجود او در زمین به عنوان حجت
2
ـ بیان اوصاف نبی مکرم اسلام
3
ـ بیان ویژگی‏های اهل بیت علیهماالسلام
4
ـ بیان اوصاف شخص حضرت امیر علیه‏السلام
5
ـ برداشت‏هایی از نکات لطیفی که در این بیانات وجود دارد
مؤلف پس از شرح مختصری درباره بخشهای مذکور به اثبات وجود امام
زمان علیه‏السلام از نظر براهین عقلی و نیز تواتر احادیث و روایات با استناد به بیانات گرانقدر نهج‏البلاغه می‏پردازد و سخن از ولایت تکوینی و تشریعی به میان می‏آورد و با استفاده از آیات و روایات به این نتیجه می‏رسد که جز حق تعالی حق تشریع و تعیین خلیفه را ندارد و فرق میان ولی و نبی به زیبایی ترسیم می‏شود و این گفتار ظریف و دقیق ارائه می‏گردد که: «رسول و نبی از اسماء الله نیستند ولی «ولی» از اسماءالله است لذا ولایت منقطع نمی‏شود و اولیای خدا همیشه در عالم هستند ولی رسالت و نبوت قطع می‏شود
در لابه‏لای بحث مربوط به ولایت تکوینی از فرمایشات حضرت در نهج‏البلاغه برای اثبات موضوع مذکور استفاده می‏شود و بحث بدانجا می‏رسد که حضرت مهدی علیه‏السلام به عنوان صاحب مقام ولایت تکوینی افضل بر حضرت عیسی علیه‏السلام صاحب مقام ولایت تشریعی می‏تواند باشد و این موضوع را با استناد آیات قرآن و روایت نهج‏البلاغه می‏توان اثبات کرد.
در ادامه مباحث مؤلف محترم موضوع جدیدی را تحت عنوان «تعریف اسم و اقسام آن» مطرح می‏کند و پیرامون این مطلب بحثهای مفصل فلسفی ـ عرفانی ارائه می‏دهد تا آنجا که بحث درباره تعلیم اسماء به آدم علیه‏السلام که در قرآن هم مطرح شده است ـ می‏رسد و خلیفة الله را جامع جمیع اسماء الهی باید دانست و انسان کامل از دیدگاه قرآن و روایات اسم اعظم الهی است و خلافت انسان کامل مرتبه‏ای است که تمام مراتب عالم را در خود جمع کرده است.
بحث درباره خصوصیات انسان کامل پیش می‏رود و از مقامات و صفات انسان کامل یک به یک سخن به میان می‏آید تا آنجا که در زمان غیبت همه موجودات از حجت بهره می‏برند همانند بهره بردن از خورشید زمانی که در پشت ابرها واقع می‏شود.
در این قسمت مؤلف برهان بر امکان دوام بدن عنصری حجت زمان اقامه می‏کند و با دلایل قرآنی و روایی و نیز استدلالهای عقلی به اثبات این امکان می‏پردازد و از نمونه‏های تاریخی این مسأله و تمثیلهایی نظیر تاریخ اهرام مصر و دوام دانه گندم برای قوت بحث خود استفاده می‏کند.
از اینجا موضوع بحث بر روی ذکر خصوصیات انسان کامل از جهات گوناگون متمرکز می‏شود و بحثها اکثرا صبغه فلسفی می‏گیرد و در میان بحث، صحبت از انسان کامل می‏شود که مؤید به «روح القدس» و «روح» است و به لزوم بحثهایی پیرامون اثبات روح القدس، مفهوم روح و اینکه در نبی و وحی پنج روح است و نیز نفوس کامله یعنی همان انسان کامل که می‏تواند با مشیت الهی تصرف در موجودات دیگر کند به میان می‏آید.
لازم به ذکر است مباحث مربوط به «روح القدس» و «روح من امره» دارای نکات نغز و جالب خواندنی است.
در بیان خصوصیات انسان کامل صحبت از «انسان کامل صاحب مرتبه قلب است» می‏شود. از اینرو به تعریف قلب و وجه تسمیه آن با استناد به نهج‏البلاغه و دیگر روایات پرداخته می‏شود؛ بعد از اثبات اینکه ظرف قلب مادی نیست به استنتاجی می‏رسیم که قلب عالم امکان و قلب قرآن و لیلة القدر را از آنِ انسان کامل دانسته است که صاحب مرتبه «کن» می‏باشد.
مؤلف در پایان کتاب بعد از بیان مطالب فوق ضمن اشاره به فرمایشات حضرت درباره قرآن و عترت در خطبه 152 که کلامی در خورتوجه و دارای معانی عالی و والا درباره جایگاه و شأن عترت علیهماالسلام دارد ضمن بیان سخن «ابن ابی‏الحدید» ذیل فرمایش حضرت و پذیرفتن این نظر، دیدگاه جدیدی از این فرمایش حضرت در خطبه مذکور ارائه می‏دهد به طوری که انسان کامل را قرآن ناطق و صورت کتیبه قرآن را صورت انسان کامل برداشت می‏کند.
مؤلف گرانقدر با حسن ختام «ذکر حلقه در بهشت یا علی است» به بحثهای خویش در این کتاب پایان می‏دهد. باشد که برای خوانندگان این سطور معرفتی عمیقتر و محبتی نزدیکتر به ساحت ولایت حاصل گردد.
منبع: مجله نهج البلاغه » بهار 1383 - شماره 9و10

 

 


نويسنده nastaranesorkh

 



ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 13:59

مباني اخلاقي در صحيفه سجاديه

 

1- مقدمه:

بخش عظيمي ‌از‌ تعاليم انسان ساز انبيا ‌را‌ اخلاق تشکيل داده است. تعليم خلق ‌و‌ خوي شايسته که موجبات سعادت دنيوي ‌و‌ اخروي انسان ها ‌را‌ فراهم سازد، يکي ‌از‌ آموزه هاي اساسي اديان الهي است. در حديثي ‌از‌ پيامبر اسلام (ص) آمده است؛ «عليکم بمکارم الاخلاق فان الله عزوجل بعثني بها » (1) بر شماست که ‌به‌ مکارم اخلاق آراسته شويد، زيرا خداي تعالي مرا براي آن مبعوث کرده است.
در آيات قرآني نيز ‌به‌ مفاهيم اخلاقي در ابعاد فردي ‌و‌ اجتماعي آن تأکيد فراواني شده است. قرآن، فضائل ‌را‌ ستوده ‌و‌ رذايل ‌را‌ نکوهيده است.
پيامبر اکرم خود الگو ‌و‌ اسوه ي اخلاق بود. خداوند، خلق ‌و‌ خوي والاي ‌او‌ راستوده ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ چنين مي ستايد: انک لعلي خلق عظيم. (2) شخصيت ‌تو‌ مبتني بر خلق ‌و‌ خوي عظيمي است. اخلاق والاي پيامبر اکرم، خود يکي ‌از‌ اسباب ايمان ‌و‌ جذب مردم ‌به‌ آئين اسلام بوده است ‌و‌ در قرآن کريم مي خوانيم: ‌و‌ لو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا ‌من‌ حولک (3) اگر تندخو ‌و‌ خشن بودي مردم ‌از‌ گرد ‌تو‌ پراکنده مي شدند.
امامان شيعه نيز - که خلفاي برحق پيامبر اکرم بودند- همگي اسوه هاي اخلاق ‌و‌ رفتار ‌و‌ فضايل انساني بودند ‌و‌ همين ويژگي ، يکينشانه هاي جانشينان راستين پيامبر اکرم است. اما ‌به‌ اين ويژگي اساسي رهبران راستين اسلام کمتر استناد شده ‌و‌ ابعاد اخلاقي شخصيت آنها کمتر مورد بررسي قرار گرفته است.
يکي ‌از‌ کهن ترين متون اسلامي که در قرن اول هجري تأليف شده، کتاب الصحيفة الکامله ‌يا‌ الصحيفه السجاديه تأليف امام زين العابدين ‌و‌ سيد الساجدين علي بن الحسين (ع) است. اين کتاب ‌به‌ زبور آل محمد نيز موسوم است ‌و‌ ‌به‌ تواتر، توسط سه فرقه ي زيديه، اسماعيليه ‌و‌ اماميه ‌به‌ طرق گوناگون ‌از‌ آن امام همام روايت شده است. (4) اين کتاب مجموعه دعاهاي امام زين العابدين (ع)خالق يکتا است، اما آنچه که ‌از‌ اخلاق حسنه ‌و‌ فاضله در اين دعاها تعليم داده مي شود، کمتر ‌از‌ ساير مضامين شريف آن نيست. در اين مجموعه ي گرانقدر، ضمن مناجات ‌با‌ خالق هستي، عالي ترين خلق ‌و‌ خوي انساني در رفتار فردي ‌و‌ اجتماعي تعليم گرديده است ‌و‌ هر کس که ‌به‌ مطالعه ي مضامين آن بپردازد، ‌به‌ شخصيت والا ‌و‌ پيامبر گونه ي گوينده ي آن اعتراف خواهد کرد.
در دعاهاي صحيفه سجاديه ، امام سجاد (ع) ضمن راز ‌و‌ نياز ‌با‌ خداوند، ‌به‌ طور غير مستقيم ‌از‌ فضايل ‌و‌ رذايل اخلاقي سخن مي گويد. گويي در ديدگاه امام (ع) ‌از‌ طريق سخن گفتن ‌و‌ راز ‌و‌ نياز ‌با‌ خداوند، مي توان همه ي کمالات انساني ‌و‌ وظايف فردي ‌و‌ اجتماعي ‌را‌ بازشناخت.
دعاهاي صحيفه، غالبا آميخته ‌با‌ ستايش باري تعالي ‌و‌ توحيد است. اين عبارت - که ‌از‌ سويي لطيف ترين تعابير عرفاني است که مي تواند بر زبان انبيا ‌و‌ اولياي الهي جاري شود ‌و‌ ‌از‌ سويي ديگر عالي ترين ‌و‌ بلندترين معارف توحيدي ‌را‌ دربر دارد - جايگاه رفيع ‌و‌ ممتازي ‌به‌ اين مجموعه داده است، ‌به‌ گونه اي که هيچ مجموعه ديگري در معارف توحيدي قابل مقايسه ي ‌با‌ آن نيست ‌به‌ ويژه آنکه جامه اي زيبا ‌از‌ حسن بيان - برخاسته ‌از‌ معدن فصاحت اهل بيت پيامبر (ص) - نيز بر زيبايي محتواي آنها مي افزايد.
در اينجا ‌به‌ عنوان نمونه ‌به‌ بحث املکيت خداوند سبحان اشاره مي شود. امام سجاد (ع) دعاي 22 ‌را‌ اين گونه آغاز مي کند: « اللهم انک کلفتني ‌من‌ نفسي ‌ما‌ انت املک ‌به‌ مني، ‌و‌ قدرتک عليه ‌و‌ علي اغلب ‌من‌ قدرتي » . اين عبارت، ‌به‌ صراحت، دو نکته ‌را‌ بيان مي کند: اول آنکه انسان ‌و‌ قدرت او، واقعي است نه خيالي ‌و‌ پنداري. اين جمله، خط بطلاني است بر اين انديشه که تمام موجودات وهم ‌و‌ خيال ‌و‌ تصورهايي در آينه است ‌يا‌ سخن ديگري که همه ي انسان ها ‌را‌ شير مي داند، ولي نه شير واقعي، بلکه تصوير شيري که روي پرده است، ‌به‌ اختيار خود حرکتي ندارد، بلکه اين باد است که ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ هر سويي که بخواهد ‌به‌ جنبش در مي آورد. (5)
در عبارت امام سجاد صلوات الله عليه، سخن ‌از‌ قدرت ‌و‌ تکليف واقعي انسان است. اين دو واقعيت- که بر انسان واقعي مترتب است - اختيار ‌را‌ ‌به‌ خوبي مي رساند ‌و‌ جبر ‌را‌ نفي مي کند. اما نفي جبر، ‌به‌ گونه اي است که ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ ورطه ي تفويض نمي کشاند ‌و‌ واقعيت « لا يمکن الفرار ‌من‌ حکومتک » ‌را‌ ناديده نمي گيرد. اين ويژگي بيان وحي است که در جايي ‌به‌ اجمال ، «لا جبر ‌و‌ لا تفويض بل امر بين الامرين » (6) مي گويد، ‌و‌ در جايي ديگر آن ‌را‌ تبيين مي کند. (7) جالب توجه آن که اين نکات ‌را‌ ، هر کسي ‌با‌ اندک توجهي ‌با‌ واقعيت هاي زندگي خود منطبق مي يابد، يعني هم مالکيت خود ‌و‌ هم املکيت خداوند ‌را‌ توأمان در زندگي خود مي بيند، که اولي نفي جبردومي نفي تفويض است.
اين گونه گره گشايي ‌از‌ معضل ديرينه ي جبر ‌و‌ تفويض، امام سجاد (ع) ‌را‌ درخور است، که هم راز آشناي خلقت است ‌و‌ هم بر اوج قله هاي معرفت توحيدي جاي دارد. در اين گفتار، برآنيم که برخي ‌از‌ مباني اخلاق اسلامي ‌را‌ بر اساس صحيفه ي سجاديه تبيين کنيم.

2- توحيد، مبناي اخلاق؛

در منطق امام سجاد (ع) توحيد، يک بحث نظري خشک ‌و‌ بي نتيجه نيست. بلکله آثار عملي فراوان بر آن مترتب است، ‌به‌ ويژه در مقوله ي اخلاق. بخشي ‌از‌ اين آثار ‌را‌ برمي شماريم، ‌تا‌ بتوانيم ‌به‌ محکي براي بررسي ادعاهاي مدعيان توحيد، دست يابيم.

2-1. معرفت خدا، مبناي انسانيت؛

معرفت خدا، مبنا ‌و‌ معناي انسانيت است. خداوند ، در برابر منت هاي پياپي که ‌به‌ مردم داده ‌و‌ نعمت هاي متوالي که بر آنها ارزاني کرده، شناخت حمد خود ‌را‌ ‌از‌ آنها باز نداشته است، وگرنه بدون سپاسگزاري ‌و‌ شکر، در نعمت هاي ‌او‌ تصرف مي کردند ‌و‌ در آن صورت، ‌از‌ حدود انسانيت فرود مي آمدند ‌و‌ در حد چهارپايان بودند. (8)

2-2. نعمت خدا ‌و‌ استحقاق مردم؛

خداوند منان، ‌به‌ لطف ‌و‌ تفضل خود، پديده ها ‌را‌ پديد آورد ‌و‌ وجود بخشيد. ‌و‌ نيست ‌را‌ ‌به‌ هست بدل کرد. ‌و‌ نام مبدي ء شاهد بر آن است. بدين روي، سخن گفتن ‌از‌ استحقاق ‌يا‌ استدعاء ذاتي براي چيزي که وجود ندارد، بي معنا است.
امام سجاد (ع) ‌به‌ اين حقيقت روشن ‌و‌ فطري، در دعاهاي مختلف صحيفه توجه داده است. ‌از‌ جمله ‌به‌ عبارت آغاز دعاي ورود ماه رمضان بنگريد: منت ‌تو‌ ابتداء است، يعني مسبوق ‌به‌ سابقه اي مانند استحقاق ‌و‌ استدعاء ذاتي نيست، عفو ‌تو‌ تفضل ‌و‌ عقوبت حضرتت عدالت است... اگر عطا کني، عطاي خود ‌را‌ ‌به‌ منت آلوده نمي رساني ‌و‌ اگر نعمتي ‌را‌ باز داري، بازداشتن تو، تعدي بر کسي نيست. بر کسي پرده پوشي مي کني که اگر بخواهي ‌او‌ ‌را‌ رسوا مي کني، ‌و‌ ‌به‌ کسي مي بخشي که اگر بخواهي ، نعمت ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ باز مي داري؛ در حالي که اين هر دو تن، براي رسوايي ‌و‌ منع ‌از‌ سوي حضرتت سزاوارند، اما ‌تو‌ کارهاي خود ‌را‌ بر مبناي تفضل بنا کردي... (9)
سراسر دعاي تقصير ‌از‌ اداي شکر نعمت هاي الهي، نيز، ‌به‌ الفاظي فصيح ‌و‌ رسا بيان همين حقايق است. (10)

2-3. خوف ‌و‌ رجاء؛

معناي دقيق خوف- برخلاف ترجمه ي رايج - عدم امنيت است. کلمه ي خوف، هيچ جا در برابر شجاعت ‌به‌ کار نرفته، ‌تا‌ آن ‌را‌ ‌به‌ ترس معنا کنيم. بلکه غالبا در برابر امنيت ‌و‌ گاهي در برابر رجاء ‌به‌ کار مي رود.
در توضيح مي گوييم: روشن است که انسان هيچ طلبي ‌از‌ خداي خود ندارد ‌و‌ تمام نعمت هاي خداوند ‌به‌ تفضل اوست که هر لحظه بگيرد، ظلم روا نداشته است. اين است که انسان عاقل، همواره خود ‌را‌ در معرض اين خطر مي بيند که خداوند، نعمت هايي ‌را‌ که ‌به‌ ‌او‌ داده، ‌از‌ ‌او‌ پس بگيرد. کسي که طعم شيرين نعمت خدا - ‌به‌ خصوص نعمت هاي معنوي الهي - ‌را‌ چشيده، ‌از‌ اين چگونگي مي لرزدهمواره در حال عدم امنيت ‌به‌ سر مي برد، يعني همواره ‌به‌ درگاه خداوند سبحان، در حال خوف است ، حتي وقتي که در مسير عبادت مي کوشد.
اما ‌از‌ سوي ديگر، جود ‌و‌ فضل ‌و‌ احسان الهي نيز حقيقتي است که در اميد ‌را‌ همواره ‌به‌ روي انسان گشوده مي دارد، حتي وقتي که در مسير معصيت قرار دارد. (11)
توجه ‌به‌ اين حقيقت، همواره انسان ‌را‌ در ميان دو حالت قرار مي دهد که هر دو، نشان ‌از‌ عبوديت ‌او‌ ‌به‌ درگاه مولايش دارد. آثار سازنده ي اين توجه در اخلاق ‌و‌ تربيت انساني ، فوق العاده است.
امام سجاد (ع) در دعاي 39 در بيان اين حقيقت، بر اين نکته تأکيد مي ورزد که نه يأس انساني ‌از‌ نجات، ‌از‌ روي نوميدي مطلق است که ‌از‌ گناهان کبيره است ‌و‌ نه طمع فرد ‌به‌ رهايي، ‌به‌ دليل فريفته شدن ‌به‌ اعمال اوست. بلکه انسان عابد، همواره حسنات خوددر برابر سيئات خود، اندک مي بيند، آن هم در برابر خدايي که افراد صديق در پيشگاه ‌او‌ نبايد ‌به‌ اعمال خود فريفته شوند ‌و‌ تبهکاران نيز نبايد ‌به‌ دليل کارنامه ي سياه خود، ‌از‌ لطف ‌و‌ رحمت حضرت ‌او‌ نوميد گردند.

2-4. اميد ‌به‌ رحمت الهي در هر حال؛

براساس توضيحاتي که بيان شد، براي انسان هيچ نقطه ي اميدي جز رحمت الهي وجود ندارد، خدايي که عفوش، بيشتر ‌از‌ عذابشرضاي ‌او‌ فراوان تر ازخشم اوست (12) خدايي که رحمتش پيشاپيش غضبش قرار دارد ‌و‌ عطايش بيشتر ‌از‌ منع اوست ‌و‌ آفريدگان همه در گستره ي وسع اويند (13) خدايي که کوچکترين عمل خيري ‌را‌ که برايش انجام شود، سپاس مي گزارد ‌و‌ پاداش مي دهد. ‌و‌ ‌به‌ هر کس که ‌به‌ سوي ‌او‌ گامي فراپيش نهد، بسيار نزديک مي شود ‌و‌ کساني ‌را‌ که ‌از‌ درگاه ‌او‌ مي گريزند، ‌به‌ سوي خود مي خواند، کار نيک ‌را‌ ‌به‌ ثمر مي نشاند ‌و‌ رشد مي دهد ‌و‌ کار بد بندگان ‌را‌ ناديده ميگيرد واز آن در مي گذرد. (14)
آري، چنين تکيه گاهي ‌را‌ سزاوار است که انسان بدان تکيه کند ‌و‌ ‌به‌ آن اميد بندد.

2-5. اتکاء بر توفيق الهي؛

دست نصرت الهي، همواره ‌به‌ ياري انسان مي شتابد، ‌تا‌ ‌او‌ ‌را‌ در برابر دشمنان بزرگ- همچون ابليس ‌و‌ سپاهيان ‌و‌ يارانش ‌از‌ بيرون، ‌و‌ تمايلات کشنده ‌و‌ کشنده ي نفس ‌از‌ درون - حمايت کند. بدين سان، نعمت توفيق الهي ‌به‌ انسان مختار مي رسد. اينک انسان است که مي تواند ‌به‌ اختيار خود، ‌از‌ توفيق خداوندي بهره گيرد ‌و‌ ‌به‌ سوي کمال برود ‌يا‌ آن ‌را‌ ناديده گيرد ‌و‌ ‌به‌ سوي تمايلات نفس اماره پيش تازد . خداوند متعال همواره ‌به‌ انسان، توفيق مي دهد ‌و‌ برخوردهاي زشت ‌او‌ ‌را‌ ناديده مي گيرد. اما در مواردي نيز اين گونه ياري خاص ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ دريغ مي دارد ‌تا‌ انسان ‌با‌ همان سرمايه ي اوليه ي خود، يعني تذکرات عقل دروني ‌و‌ هشدارهاي پيامبران ‌و‌ حجت هاي معصوم خداوند، ‌با‌ دشمنان ياد شده بجنگد، اگر توان چنين جنگي ‌را‌ داشته باشد. در اين حالت گرفتار خذلان مي شود، يعني خداوند، ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ همان تذکرات اوليه ارجاع مي دهد، تذکراتي که ‌از‌ هيچ کس دريغ نداشته است.

2-6. توکل بر خدا؛

نداي هميشگي قرآن، اين است که ( علي الله فليتوکل المؤمنون ) (15) ( علي الله فليتوکل المتوکلون ) (16) افرادي که ايمان آورده اند ‌و‌ مي خواهند ‌به‌ جايي سر بسپارند ‌و‌ دل ببندند، تنها بايد بر خداي قادر حکيم، دل بندند ‌و‌ سر بسپارند، چرا چنين است؟ ديديم که هيچ کس ، امکان ‌و‌ نعمتي ‌از‌ خود ندارد. هر چه در دست کسي ببينيم، امانتي است که خداي ولي النعم ‌به‌ ‌او‌ داده ‌و‌ هر زمان بخواهد، ‌از‌ ‌او‌ باز پس مي گيرد. ‌به‌ اين جهت، همه ي مردم، فقير ‌به‌ درگاه آن غني بالذاتند، که حتي در وجود خود نيز امانت دار خداي بزرگ هستند؛ ‌يا‌ ايها الناس انتم الفقراء الي الله، ‌و‌ الله هو الغني الحميد. ان يشأ يذهبکم ‌و‌ يأت بخلق جديد ‌و‌ ‌ما‌ ذلک علي الله بعزيز. (17)
اين ديدگاه در مورد آفريدگان، ديده ي انسان ‌را‌ ‌به‌ سوي آفريدگار ميکشاند، ‌تا‌ ‌از‌ مخلوق ناتوان چشم اميد بندند ‌و‌ تنها ‌به‌ سرچشمه ي تواناي ‌او‌ چشم بدوزند. سراسر دعاي 28 صحيفه، همين مضامين ‌را‌ دارد. عبارت اين دعاي ارزشمند ترکيب خاص خود ‌را‌ دارد، ترکيبي زيبا ‌از‌ عاطفه ‌و‌ استدلال ، ‌به‌ گونه اي که همچون تار ‌و‌ پود يک نظام دقيق ‌و‌ کارآمد، معناي عبوديت ‌را‌ مي رساند. بدين جهت، امام سجاد (ع) ‌از‌ خداي خود، صداقت در توکل، يقين افراد متوکل بر خدا ‌و‌ توکل مؤمنان راستين بر خدا ‌را‌ ‌از‌ ‌او‌ مي خواهد. (18)

3- راه هاي تعالي معنوي؛

صحيفه سجاديه، در کلمه کلمه ي خود، راهکارهايي براي تعالي معنوي انسان عرضه مي دارد. ‌از‌ اين رو، در پي يافتن اين راه ها ، بايد ‌به‌ بازخواني اين نامه ي نامدار آسماني پرداخت ‌و‌ ‌از‌ هر کلامي شيوه نامه اي استخراج کرد. بديهي است که اين بازخواني، يک زبان خواهد ‌به‌ پهناي فلک، که ‌با‌ اختصار اين نوشتار، سازگار نيست. ولي ‌به‌ اقتضاي کوتاهي مجال ‌و‌ مقال، تنها ‌به‌ چند راه اشاره مي شود.

3-1. قرآن؛

بر اساس حديث متواتر ثقلين، امام سجاد (ع) ، خود ، تالي قرآن است ‌و‌ کلام ‌او‌ همواره همراه آن ‌تا‌ روز قيامت است. براساس احاديث ديگر، حضرتش در شمار سلسله اي است که ‌به‌ تبيين حقايق قرآن مي پردازند. ‌از‌ اين رو، بهترين توصيف ‌را‌ ‌از‌ قرآن ارائه مي کند. (19)

3-2. خدايي که روزها ‌و‌ شب ها ‌را‌ آفريد؛

برخي ‌از‌ آنها ‌را‌ بر بعضي ديگر برتري داد. اين برتري ، مي رساند که لحظاتي که پيش روي خود داريم - برخلاف نظر ظاهربينان ‌و‌ کوته نگران - مانند هم نيستند. براي کساني که نه تنها ‌به‌ پاره هاي زمان نظاره مي کنند، بلکه در وراي آن، خالق آنها ‌را‌ مي بينند، اين مطلب، حقيقتي است روشن ‌و‌ انکارناپذير.
امام سجاد (ع) در بيان فضيلت ماه رمضان، ‌از‌ همين راه وارد مي شود. ابتدا ‌از‌ راه هايي سخن مي گويد که خداوند - ‌به‌ لطف ‌و‌ تفضلمنت بي پايان خود بر بشر - براي آنها قرار داده ‌تا&zwnj

نويسنده nastaranesorkh

 


نعمت چشم
ارسال شده در دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:, - 13:48

چشم يكي از نعمت هاي بزرگ خداوند است كه در كنار ابزارهايي چون گوش، شرايط شناخت انسان را فراهم مي آورد و اگر اين ابزارها نباشد، انسان نسبت به پيرامون خود، شناختي به دست نمي آورد و در جهالت محض فرو مي رفت. اما اين ابزار با همه فوايد و آثاري كه براي رشد و كمال بشر دارد، يكي از مهم ترين ابزارهاي شيطان براي ساقط كردن انسان از مقام خلافت الهي است.
در آيات و روايات بسياري به مسئله چشم و كاركردهاي متضاد و دوگانه آن توجه داده شده است. نويسنده در اين مطلب با مراجعه به آموزه هاي وحياني اسلام بر آن است تا نقش و كاركرد چشم را در زندگي انسان تبيين كند.
مسئوليت چشم و تكاليف آن
خداوند چشم را از ابزارهاي شناختي معرفي كرده (بقره، آيات 8 و 171؛ اعراف، آيات 179 و 195 و 198؛ نحل، آيه 78؛ مومنون، آيه 78) و آن را به عنوان نعمتي بزرگ دانسته (بلد، آيه 8) و براي آن مسئوليت و تكاليفي مشخص كرده است.(اسراء، آيه 36)
اگر چشم نبود ما بسياري از حقايق هستي را درك نمي كرديم و از بسياري از علوم محروم بوديم. البته براساس قاعده معروف «من فقد حسا فقد فقد علما؛ هر كسي حسي را از دست داد به راستي كه علم و دانشي را در آن حوزه از دست داده است» همه حواس انساني نقش كليدي در شناخت و معرفت انسان نسبت به محيط بيرون و پيراموني خود دارد، اما برخي از حواس مانند شنوايي و بينايي نقش كليدي دارند؛ از اين رو خداوند در كنار قلب به عنوان منبع تجزيه و تحليل اطلاعات و داده هاي قلب، تنها به دو حس از حواس پنج گانه يعني چشم و گوش اشاره مي كند.(نحل، آيه 78؛ مومنون، آيه 78)
البته براساس آموزه هاي قرآني، قدرت بينايي چشم انسان، متكي به روح اوست و چشم و گوش در نقش ابزار براي روح عمل مي كنند. چنانكه خداوند مي فرمايد: ثم سواه و نفخ فيه من روحه و جعل لكم السمع و الابصار؛ سپس خداوند كالبد انسان را به اعتدال درآوردو در كالبد از روحش دميد و براي شما شنوايي و بينايي قرار داد. در اين آيه التفات از غيبت به خطاب، بيانگر درك و فهم روح و توانايي او به وسيله اعضاي ادراكي مثل چشم و گوش و مانند است. پس اينها به صورت ابزار درك او به حساب مي آيند، لذا بايد گفت كه در حقيقت قواي ادراكي انسان متكي به روح است. (سجده، آيه 9)
همه اعضاي اصلي بدن انسان در برابر كارها و فعاليت هايي كه انجام مي دهند مسئول هستند. (اسراء، آيه 36) اين بدان معنا خواهد بود كه اعضاي انساني از جمله چشم از اعمال و رفتار خويش آگاهي و علم دارد. از اين رو خداوند در آيات 20 و 22 سوره فصلت از شهادت اعضاي بدن از جمله چشمان عليه خود انسان سخن به ميان مي آورد و شكي نيست كه گواهي چشمان، فرع بر علم و آگاهي اوست؛ چرا كه زماني مي توان از گواهي و شهادت سخن به ميان آورد كه تحمل شهادت صورت گرفته و علم دانش تحقق يافته باشد تا بتواند در دادگاه صالح براساس علم و آگاهي، گواهي دهد.
انسان مي بايست به چشم به عنوان يك نعمت شناختي توجه كند و با بهره گيري از آن و نگاه همراه با تأمل به آفرينش جهان، موجبات شناخت بيشتر خود را نسبت به خالقيت خداوند افزايش دهد و مسير درست زندگي را بيابد و درمسير آن حركت كرده و زندگي اش را سامان دهد. (ملك، آيات 3 و 4)
البته اين ابزار شناختي همانند ديگر ابزارها دچار خطا مي شود و مثلا سراب را آب ديده و يا آبگينه و نماي بلورين را آب مي بيند و حتي خواسته ها و رفتارهايش متاثر از اين خطا تغيير مي كند.(نمل، آيه 44) ولي اين امر،دائمي نيست، از اين رو اين گونه اختلال ها تاثيري درشناخت عمومي و صحت آن ندارد؛ چرا كه حالت هاي فردي و مقطعي است.
از ديگر مسئوليت هاي انسان در برابر چشم آن است كه اجازه ندهد تا چشم خيانت ورزد و رفتاري نادرست را درپيش گيرد كه برخلاف امانت و مسئوليتي است كه برعهده آن گذاشته شده است. از آيه 19 سوره غافر به دست مي آيد كه چشمان آدمي به خود انسان نيز خيانت مي كند. از اين رو خداوند حتي به خيانت چشمان آدمي آگاهي دارد و از آن بازخواست مي كند؛ چرا كه حركات خيانت آميز چشمان انسانها، از خداوند پنهان نيست (همان) و خداوند به حكم خالقيت و مالكيت، چشم و هر چيز ديگرمرتبط به آن را در قبضه قدرت خود دارد. (بقره، آيه 20؛ انعام، آيه 46، يس ، آيه 66)
جايگاه چشم در زندگي بشر
چشم انسان درجايگاه بلندي است. اين بلندي هم مكاني است و هم مكانتي و منزلتي، حضرت علي (ع) مي فرمايد:«العين جاسوس القلب و بريد العقل؛ چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است.» (بحارالانوار، محمد باقرمجلسي، دارالكتب الاسلاميه ، ج 104، ص 14، ح 25؛ منتخب ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، قم دارالحديث، 1382، ج1، ص 504).
كلمه «جاسوس» در روايت اول نشان از آن دارد كه چشم بر دل موثر است، چون جاسوس هرچه گزارش دهد دل و فرمانده مي پذيرد، چنان كه سخنان پيغام رسان براي پيغام دهنده حجت و اعتبار دارد. از اينجا مي توان حدس زد كه نگاه، تاثيرات عميقي بر روح و روان انسان مي گذارد.
نگاه و چشم چراني و حركات خيانت بار چشم
يكي از مسئوليت هاي انسان و چشم چنان كه گفته شد، مسئوليت در برابر نگاه و حركات از جمله حركات خيانت بار است. از جمله اين حركات خيانت بار مي توان به چشم چراني اشاره كرد.
بر انسان است كه مواظب چشمان خويش باشد، چرا كه نگاه يكي از دريچه هاي هفتگانه آدمي به سوي گناه و دوزخ است (حجر، آيه 44)، چنان كه نگاه دريچه اي به سوي كمال نيز مي باشد و آدمي با نگاه تامل انگيز و دقيق خود مي تواند بسياري از حقايق هستي را كسب كرده و از آن براي كمال خود و رسيدن به ربوبيت و خلافت بهره گيرد.
امام علي(ع) به نقش كمالي نگاه هاي دقيق و تامل انگيز مومنان به هستي اشاره مي كند و مي فرمايد: ان المومن اذا نظر اعتبر... والمنافق اذا نظر لها، نگاه مومن عبرت آميز و نگاه منافق سرگرمي است. (تحف العقول، ص 212)
پيامبر(ص) خواهان آن است كه انسان به درستي از نگاه كردن بهره گيرد و عبرت و پند بياموزد. آن حضرت(ص) مي فرمايد: اوصاني ربي بسبع: اوصاني بالاخلاص في السر و العلانيه و ان اعفو عمن ظلمني و اعطي من حرمني و اصل من قطعني و ان يكون صمتي فكرا و نظري عبرا، پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسي كه به من ظلم نموده، بخشش به كسي كه مرا محروم كرده، رابطه با كسي كه با من قطع رابطه كرده و سكوتم همراه با تفكر و نگاهم براي عبرت باشد. (كنزالفوائد، ص 481)
چشم چراني از جمله رفتارهاي خيانت آميز چشمان است. چشم چراني يعني خيره چشمي و هرزه نگاهي يا همان هيز بودن، نگاه از روي لذت به خوبرويان و نظر بازي است. (لغت نامه، ج5، ص7147، «چشم چراني»)
در اصطلاح و كاربردهاي عرف فارسي مقصود از آن، نگاه شهوت آميز به نامحرم و نيز نگاهي است كه انسان را در معرض خطر وقوع در حرام نسبت به نامحرم قرار مي دهد. در آيات قرآني با واژگاني چون «غض» و مشتقات آن و نيز تعبيرهايي مانند «خائنه الاعين»، درباره چشم چراني مطالب و احكامي بيان شده است. برخي مفسران «خائنه الاعين» در آيه 91 سوره غافر را به چشم چراني و نگاه دزدانه به نامحرم تفسير كرده اند. (التفسير المنير، ج24، ص99) زيرا حركات مخفي و دزدانه چشم براي بهره گيري و التذاذ موجب مي شود تا انسان از مسير امانت الهي دور شود و ابزارهاي رشدي را در مسير نادرست به كار گيرد. از آن جايي كه خداوند مالك اعضا و جوارح است و اين ابزارهاي شناختي در اختيار بشر قرار گرفت تا خداشناسي و هستي شناسي داشته باشد و در مسير رشدي قرار گيرد، ولي شخص با بهره گيري نادرست از اين ابزارها در حقيقت در امانت خيانت كرده است. از اين رو چشم چراني از مصاديق خيانت چشمان شمرده مي شود.
يكي ديگر از فرمان هاي الهي «غض بصر» به معناي چشم فروهشتن است كه خداوند درباره نگاه بيان كرده و از مومنان خواسته تا در برابر نامحرمان از مرد و زن چشم فرو گيرند و در ديگران به صورت خيره و تيز و مستقيم نگاه نكنند.(نور، آيات 30 و 13)
يكي از ماموريت هاي پيامبر(ص) اين بود كه به مومنان فرمان دهد تا مراقب چشمان خويش باشند و از نگاه هرزه و هيز اجتناب كنند (نور، آيه 03) علامه طباطبايي در ذيل آيه كه خداوند در اين آيه «يغضوا» را مترتب بر «قل» كرده است مي فرمايد از اين ترتب روشن مي شود كه منظور از «قول» امر است، يعني امر كن به اجتناب از چشم چراني كه اگر امر كردي آنان نيز اجتناب خواهند كرد. (الميزان، ج51، ص 110-111)
از نظر آموزه هاي وحياني قرآن، نگاه خيانت بار و چشم چراني حرام است و بر زنان و مردان است كه از چشم چراني پرهيز كنند. (نور، آيات 30و 13) خداوند در همين آيات و نيز آيات 17تا91 سوره غافر چشم چران را تهديد به مجازات مي كند. بنابراين پرهيز از چشم چراني وظيفه و تكليف هر زن و مرد مسلمان و مؤمني است.
با توجه به اينكه هر حكم كه داراي مقدمات و پيش نياز است مي بايست به آن توجه شود، بنابراين هر مقدمه اي كه موجب مي شود تا انسان به گناه چشم چراني گرفتار شود، بايد ازآن پرهيزكرد. از اين رو خداوند مثلا از رودر روشدن با زنان پرهيز مي دهد، چرا كه زمينه ساز پيدايش چشم چراني در جامعه است. (احزاب، آيه 35)
همچنين حجاب و مراعات حيا و عفت لازم و بايسته است؛ چرا كه بي حجابي و يا بدحجابي، خود زمينه ساز ارتكاب اين گناه است و مؤمن مي بايست از آن اجتناب ورزد. (احزاب، آيه95؛ نور، آيه13)
آزادكردن دل به فروهشتن چشم
نگاه، دريچه اي به سوي گناه و سقوط است؛ چرا كه دل با ديدن، گرفتار مي شود و در زنجيري از گناهان مي افتد كه او را به ورطه نابودي و سقوط از مقام انسانيت مي كشاند.
باباطاهر با توجه به تأثيرات منفي نگاه مي سرايد:

زدست ديده و دل هردو فرياد
كه هرچه ديده بيند دل كنه ياد
بسازم خنجري نيشش زپولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

البته ريشه و خاستگاه اين شعر طاهر در آموزه هاي اسلامي نهفته است، چرا كه اشعار فارسي درگذشته درحقيقت برگرفته از آموزه هاي وحياني اسلام بوده يا تفسير آيات قرآن است؛ چنان كه شعرهاي عطار، سنايي، مولوي، حافظ و سعدي اين گونه است. امام علي(ع) راحتي دل ها را در رهايي از نگاه هاي هيز و چشم چراني و از طريق چشم فروهشتن مي داند و مي فرمايد: «من غض طرفه اراح قلبه؛ هركس چشم خود را (از نامحرم) فروبندد، قلبش راحت مي شود. (غررالحكم، ح 2219)
فرق ديدن و نگاه كردن
ديدن، امري اختياري است، ولي نظر و نگاه اين طور نيست و در بسياري از موارد بي اختيار اتفاق مي افتد، زيرا گردش چشمان و نظر و نگاه كردن اختياري چشم است همانند نفس كشيدن، ولي انسان بايد توجه داشته باشد كه اين نگاه مي تواند به ديدن تبديل شود و از حالت غيرطبيعي به اختياري تغيير ماهيت دهد. از اين رو ميان نگاه نخست و نگاه هاي پس از آن تفاوت حكمي و آثاري است! يعني هم حكم حلال و جواز، به حرام و نگاه تبديل مي شود و هم آثار آن بر دل و جان و روح آدمي باقي خواهدماند كه مي تواند اثرات مخرب و زيانباري باشد. از اين رو امام صادق(ع) نگاه دوم را خطرساز و نگاه سوم را هلاكت بار مي داند و مي فرمايد: اول النظره لك و الثانيه عليك ولا لك و الثالثه فيها الهلاك؛ نگاه اول (ناخودآگاه به نامحرم) براي تو (جايز و حلال) است و نگاه دوم ممنوع است و حرام، و نگاه سوم، هلاكت بار است. (من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 447، ح8564)
پيامبر اكرم(ص) نيز از استمرار و تداوم نگاه كردن برحذر مي دارد و مي فرمايد: اياكم و فضول النظر فانه يبدر الهوي و يولد الغفله؛ از نگاه هاي اضافي بپرهيزيد چرا كه تخم هوس مي پراكند و غفلت مي آورد.(بحارالانوار ج 69 ص 91)
پس اگر كسي خواهان راحتي دل از همه گرفتاري ها و اسارت شهوات باشد، بايد در نگاه، توجه خاص داشته باشد؛ چرا كه ديدن همان و دل دادن همان و گرفتاري و بدبختي ها نيز همان.
خداوند در آيات 30 و 13 سوره نور، چشم چراني را زمينه ساز آلودگي به فحشا و فساد جنسي دانسته و به مؤمنان هشدار مي دهد كه مراقب نگاه هاي خود باشند و اجازه ندهند كه به چريدن خود ادامه دهد و حركات خيانت آميز داشته باشد. در اين آيات كه حكم حرمت چشم چراني و نگاه به نامحرمان بيان شده، به اين نكته توجه مي دهد كه انسان ها به سبب همين نگاه و چشم چراني است كه گرفتار زنا مي شوند.
از امام صادق(ع) نقل شده كه مقصود از «حفظ فروج» در هر آيه اي، همان حفظ از زنا است؛ جز همين آيه كه منظور، حفظ از نظر و چشم چراني است. (تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 885، ح 19) ولي شكي نيست كه اين حرمت از چشم چراني نيز به سبب همان گرفتار شدن انسان به زناست.
به سخن ديگر، هر چند كه چشم چراني خودش به عنوان يك فعل داراي حكم مشخصي چون حرمت است كه از بيان امام صادق(ع) به دست مي آيد، ولي از نظر آثار نيز مي بايست به آن توجه داشت كه چشم چراني، انسان را به جاهاي خطرناك تري مي كشاند كه زنا از نتايج آن خواهد بود.
از اين رو امام صادق(ع) در سخني ديگر نگاه را بذر شهوت و فتنه مي داند و نسبت به كنترل و مديريت نگاه و چشم هشدار داده و مي فرمايد: اياكم و النظره فانها تزرع في القلب الشهوه و كفي بها لصاحبها فتنه ؛ از نگاه (ناپاك) بپرهيزيد كه چنين نگاهي تخم شهوت را در دل مي كارد و همين براي فتنه صاحب آن دل بس است. (تحف العقول، ص 503)
اين فتنه اي كه امام صادق(ع) از آن باز مي دارد، همان گرفتار شدن به فتنه زناست كه آدمي را ساقط مي كند و اجازه نمي دهد تا در مسير بالندگي و رشدي گام بردارد.
رسول خدا(ص) در اين باره فرموده است: «لكل عضو من ابن آدم حظ من الزنا، العين زناها النظر؛ هر عضوي از بني آدم بهره اي از زنا دارد و زناي چشم نگاه كردن (به بدن نامحرم) است.» (جامع الاخبار، ص 408، ح 9211، به نقل از منتخب ميزان الحكمه، ج 1، ص 504، ح 1416)
امام صادق(ع) در جايي ديگر در اين باره مي فرمايد: «نگاه به نامحرم، تيري از تيرهاي مسموم شيطان است و چه بسا يك نگاهي كه حسرتي طولاني برجاي گذارد». (بحار، ج 101، ص 04)
نگاه به نامحرم از لباس و مو و حتي جاهايي كه از نظر شرعي جايز است مانند دست و چهره، زماني كه آدمي را به گمراهي مي كشاند حرام است ولي حتي اگر چنين تاثيري نداشته باشد باز مي بايست از آن پرهيز كرد؛ زيرا تاثيرات بد خود را بجا خواهد گذاشت. از اين رو از حضرت مسيح(ع) نقل شده است كه فرمود: هرگز تيزنظر به سوي چيزي كه برايت (حلال) نيست نباش؛ زيرا تا زماني كه چشمت را حفظ كني دامنت آلوده به زنا نمي شود و اگر بتواني به لباس زني كه برايت حلال نيست نگاه نكني، اين كار را انجام بده.» (منتخب ميزان الحكمه، ص 230، ح 0472)
مصاديق نگاه حرام
نگاه حرام در شريعت مقدس و احكام فقهي، نگاه مرد به بدن زن نامحرم به جز صورت و دست ها تا مچ است؛ خواه با قصد لذت و شهوت باشد يا بدون آن و نيز نگاه به صورت و دست ها اگر با قصد شهوت يا ترس افتادن به حرام باشد. همچنين نگاه زن به مرد نامحرم (به جز صورت و گردن و دست ها و مقداري از پا)؛ خواه با قصد باشد يا بدون آن و نيز به مواضع يادشده، اگر با قصد شهوت يا ترس افتادن به حرام باشد.
در رسائل عملي مراجع تقليد درباره نگاه حرام موارد زير بيان شده است كه عبارتند از: نگاه به چهره آرايش كرده زن. نگاه به زيورآلات زن. نگاه به عكس بي حجاب زن آشنا. نگاه به ريبه (و هوس آلود) نگاه به بدن مرد نامحرم (به جز صورت و دست ها)، البته در اين مسئله بين مراجع اختلاف نظر وجود دارد. نگاه به تمام بدن زن نامحرم (به جز صورت و دست ها تا مچ). نگاه هوس آلود (هرچند به صورت و دست ها و يا به بدن همجنس.)
درشأن نزول آيه 03 سوره نور از امام باقر(ع) روايت شده است: «روزي در هواي گرم مدينه زن جوان زيبايي در حالي كه طبق معمول روسري خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوشش پيدا بود، از كوچه عبور مي كرد، مردي از اصحاب رسول خدا از طرف مقابل مي آمد، آن منظره، سخت نظر او را جلب كرد و چنان غرق تماشاي آن زن زيبا شد كه از خودش و اطرافش غافل گشت و جلوي خودش را نگاه نمي كرد، آن زن وارد كوچه اي شد و جوان با چشم خود او را دنبال مي كرد، همان طور كه مي رفت ناگهان استخوان يا شيشه اي كه از ديوار بيرون آمده بود به صورتش اصابت كرد و صورتش را مجروح ساخت، وقتي به خود آمد كه خون از سر و صورتش جاري شده بود، به همين حال به حضور پيامبر رفت و ماجرا را به عرض رساند. (فيض كاشاني، تفسير الصافي، ج 5، ص 032؛ مجموعه آثار، مرتضي مطهري، ج 19، ص 584) اين جا بود كه آيه حجاب نازل شد». گفته اند آنچه سبب شد جوان، مجذوب آن زن شود، نگاه همراه با لذت بود.
آثار نگاه حرام
از آثاري كه براي نگاه حرام برشمرده اند مي توان غير از آثار جسمي به آثار رواني نيز اشاره كرد. از جمله حسرت و افسوسي كه بر دل ها مي رود. علي(ع) نسبت به نگاه كردن هشدار مي دهد و مي فرمايد: «من اطلق طرفه كثر اسفه؛ هر كس چشم خويش را آزاد گذارد، هميشه اعصابش ناراحت بوده و به آه حسرت دائمي گرفتار مي شود.» (ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، همان، ج 01، ص 47 و غرر الحكم، ج 2، ح 403)
و در جاي ديگر فرمود: «من اطلق ناظره اتعب حاضره؛ هر كسي چشم را رها كند زندگي فعلي خود را به رنج و ناراحتي گرفتار نموده است.» (منتخب ميزان الحكمه، ج 10، ص 504، ح 3316)
و حضرت امام صادق(ع) فرمود: «كم من نظره اورثت حسره طويله ؛ چه بسيار نگاه ها كه حسرت طولاني و هميشگي را در پي دارد.» (همان، ج 01، ص 405، ح 3316)
اين حسرت به دلايل مختلف ممكن است پديد آيد كه يكي از آنها عدم دسترسي به آنچه ديده است. وقتي انسان نتواند چيزي را به دست آورد، درحسرت آن مي ماند كه گاه اين حسرت به حسد تبديل مي شود و در شكل فعلي آن رفتار آدمي را نيز تغيير مي دهد كه نمونه آن قتل برادر و مانند آن است. (يوسف، آيه 9، مائده، آيه 03)
در حقيقت انساني كه نگاهي شهوت انگيز دارد، عقل خويش را به تباهي مي دهد و نگاه، زمينه ساز شهوت و شهوت موجب زوال عقل مي شود. از اين رو حضرت اميرمومنان علي(ع) نسبت به هرگونه شهوت برخاسته از رفتارهاي نادرست از جمله چشم چراني هشدار مي دهد و مي فرمايد: «ذهاب العقل بين الهوي و الشهوه ؛ نابودي عقل در هواپرستي و شهوت است.» (همان، ج 1 ص 063، ح 1244)
بنابراين در بيان آثار نگاه حرام و چشم چراني مي توان به مسائلي چون ارتكاب به زنا، حسرت و نوميدي، افسردگي و ناراحتي، آسيب هاي جسمي و روحي و اختلافات خانوادگي و جدايي همسران و فروپاشي بنياد خانواده، تعرض افراد بيماردل و مانند آن اشاره كرد.
به هر حال، نگاه به عنوان يك فعل طبيعي انساني كه از دريچه و ابزار چشم انجام مي گيرد مي تواند انسان را به اوج كمالي برساند و علم و شناخت و معرفت او
راافزایش دهد یا آنکه او را در مسیر دلبستگی ها به دنیا و شهوات قرار دهد و او را اسیر و بنده هوا های نفسانی سازد و هبوط و سقوط را برای وی رقم زند


نويسنده nastaranesorkh

 


حقیقت
ارسال شده در یک شنبه 12 شهريور 1391برچسب:, - 7:43

 

نه مرادم ، نه مريدم ، نه پيامم ، نه كلامم ، نه سلامم ، نه عليكم ، نه سپيدم ، نه سياهم ، نه چنانم كه تو گوئي ، نه چنينم كه تو خواني ، نه آنگونه كه گفتند و شنيدي ، نه سمائم ، نه به زنجير كسي بسته و بردۀ دينم ، نه سرابم ، نه براي دل تنهائي تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسيرم نه حقيرم ، نه فرستادۀ پيرم ، نه بهر خانقه و مسجد و ميخانه فقيرم ، نه جهنم ، نه بهشتم ، چنين است سرشتم ، اين سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلكه از صبح ازل با قلم نور نوشتم .


حقيقت نه برنگ است و نه بو ، نه به هاي است و نه هو ، نه به اين است و نه او ، نه بجام است و سبو ، گر به اين نقطه رسيدي بتو سربسته و در پرده بگويم ، تا كسي نشنود اين راز گهر بار جهان را .

آنچه گفتند و سرودند تو آني ، خود تو جان جهاني ، گر نهاني و عياني ، تو هماني كه همه عمر بدنبال خودت نعره زناني ، تو نداني كه خود آن نقطه عشقي ، تو اسرار نهاني ، همه جا تو ، نه يك جاي ، نه يك پاي ، همه اي ، با همه اي ، همهمه اي ، تو سكوتي ، تو خود باغ بهشتي ، تو بخود آمده از فلسفه چون و چرايي ، بتو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي ، در همه افلاك بزرگي ، نه كه جزئي ، نه چون آب در اندام سبوئي ، خود اوئي ، بخود آي ، تا بدر خانه متروكه هر كس ننشيني و بجز روشني شعشعه پرتو خود هيچ نبيني و گل وصل بچيني .


نويسنده nastaranesorkh

 


شعر
ارسال شده در یک شنبه 12 شهريور 1391برچسب:, - 6:54
 
. همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلكش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
كه ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش كبوترها
چیست در كوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
كه تو چندین ساعت

 
 
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش كبوترها
نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاك شقایق را در سینه كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تك و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال كه باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریكی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینك این من كه به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی كن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یك نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

شعر از : زنده یاد فریدون مشیری

 


نويسنده nastaranesorkh

 


شعر
ارسال شده در یک شنبه 12 شهريور 1391برچسب:, - 6:51

باغ مي برند تا چراغاني ات کنند

تا کاج جشن هاي زمستاني ات کنند

پر کرده اند صبح تو را ابرهاي تار

تنها به اين بهانه که باراني ات کنند

يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي برند که زنداني ات کنند

يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه اي بترس که شيطاني ات کنند!

اي گل گمان نکن به شب جشن مي روي

شايد به خاک مرده اي ارزاني ات کنند

آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

گاهي نشانه ايست که قرباني ات کنند


فاضل نظري


نويسنده nastaranesorkh

 



ارسال شده در شنبه 11 شهريور 1391برچسب:, - 7:53

>«فقیر» به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد، هر چند مشغول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى درخواست نكند، اما «مسكین» كسى است كه نیازش شدیدتر است و دستش از كار كوتاه است و به همین جهت از این و آن درخواست مى‏ كند.


شاهد این موضوع، نخست ریشه لغت مسكین است كه از ماده «سكون» گرفته شده، گویا چنین كسى بر اثر شدت فقر، ساكن و زمین گیر شده است. دیگر اینكه ملاحظه موارد استعمال این دو كلمه در قرآن معنى فوق را تایید مى ‏كند، از جمله:


« أَوْ مِسْكِیناً ذا مَتْرَبَةٍ » ؛ [بلد / 16]


یا مسكین خاك‏ نشینى را اطعام كند.


« وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینُ فَارْزُقُوهُمْ » ؛ [نساء / 8]


هر گاه خویشاوندان و یتیمان و مسكینان، در موقع تقسیم ارث، حضور یابند، چیزى از آن به آنها ببخشید.


« أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكِینٌ » ؛ [قلم / 24]


امروز هیچ مسكینى نباید در محوطه زراعت شما حضور یابد.


همچنین تعبیر به «اطعام مسكین» یا «طعام مسكین» در آیات متعددى از قرآن نشان مى ‏دهد كه مساكین افراد گرسنه‏ اى هستند كه حتى نیاز به یك وعده غذا دارند و اهل درخواست نیز هستند. در حالى كه از پار ه‏اى از موارد استعمال كلمه «فقیر» در قرآن به خوبى استفاده مى ‏شود كه افراد آبرومندى كه هرگز روى سؤال و درخواست ندارند اما گرفتار كمبود مالى هستند، در مفهوم این كلمه واردند، مانند:


« لِلْفُقَراءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ » ؛ [بقره / 273]


انفاق براى فقیرانى است كه در راه خدا گرفتار شده ‏اند و آن چنان ظاهر خویش را حفظ مـى ‏كنند كه جاهل از شدت عفت نفس آنان چنین مى ‏پندارد كـه غنى و بـى ‏نیازند.


در روایتی از امام صادق نقل شده که فرمودند: «فقیر كسى است كه سؤال نمى ‏كند و مسكین حالش از او سخت تر است.»


البته باید توجه کرد که این فرق در زمانی است که این دو واژه با یکدیگر بیان شوند و ظرافت های آن دو (فقیر و مسکین) ملحوظ باشد. و الا اگر تنها یکی از این دو واژه ذکر شود، می تواند به هر دو مفهومی که اشاره شد، دلالت داشته باشد.


تفسیر نمونه، ج 8، ص 4



امید بخش ترین آیه قرآن
  • مربوط به موضوع »

امید بخش ترین آیه قرآن


 

« وَ أَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ،

إِنََّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ، ذَلِکَ ذِکْرَى لِلذَّاکِرِینَ »


و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار،

زیرا خوبی‌ها، بدی‌ها را از میان مى برد، این براى پند گیرندگان پندى است.


سوره مبارکه هود / آیه 114


حضرت علی علیه السّلام بر جمعی وارد شده و از آنها سؤال فرمود: « آیا می‌دانید امید بخش ترین آیه قرآن کدام است؟ »


هر کس به فراخورِ حال خویش آیه‌ای را عنوان کرد:


بعضی گفتند: آیه « إِنََّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ » ؛


یعنی خداوند جز شرک گناهان دیگر را می‌بخشد.


بعضی دیگر بر آن بودند که این آیه است: « وَمَن یَعْمَلْ سُوءًا أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِ اللّهَ غَفُورًا رَحِیمًا » ؛


یعنی هر کس خلافکار و ظالم باشد ولی استغفارکند، خداوند را بخشنده و مهربان خواهد یافت.


عده‌ای اظهار داشتند آیه « یَا عِبَادِیَ الََّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ، إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا » ؛


یعنی ای بندگان من که در حق خود اسراف کرده‌اید! از رحمت خدا مأیوس نشوید، زیرا او همه گناهان را می بخشد.


تعدادی هم نظر به این آیه داشتند « وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ » ؛


یعنی کسانی که اگر کار زشتی انجام دادند و به خودشان ظلم کردند یاد خدا می کنند و برای گناهان خویش استغفار می‌کنند و کیست جز خداوند که گناهان را ببخشد.


بعد از اینکه حضرت نظرات آنان را شنید، فرمودند: « از حبیبم رسول خدا شنیدم که امید بخش‌ترین آیه در قرآن این آیه است: « أَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ، إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ»، سپس پیامبر ادامه داد: یا علی! سوگند به خداوندی که مرا بشیر و نذیر مردم مبعوث کرد، وقتی که انسان برای نماز وضو بگیرد، گناهانش ریخته می‌شود و زمانی که رو به قبله کند، پاک می‌شود.


یا علی مثال اقامه کننده نمازهای روزانه مَثَل کسی است که هر روز پنج مرتبه در نهر آبی که جلوی منزل اوست خود را شستشو دهد.


پایگاه خبری رجانیوز


نظرخواهی
  • مربوط به موضوع »

 

 

نظرخواهی

 




7. استعاذه:


گفتنِ «أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم» و پناه بردن به خدا از شرّ شيطان، از ديگر توصيه هاي اهل بيت براي تلاوت است و اين الهام گرفته از خود قرآن است كه مي فرمايد:


« هنگامى كه قرآن مى‏ خوانى، از شرّ شيطان مطرود، به خدا پناه بر. »


علاوه بر موارد مذكور خواندنِ با لحن عربي در تلاوت، خواندن به ترتيب سوره ها و آيات، فصيح و روشن خواندن آيات، هميشه قرآن خواندن، ترويج قرآن خواني در خانه ها، ثواب قرائت قرآن از حفظ، ختم قرآن و امثال اين ها، از جمله آداب ديگري است كه شرح و بسط آنها به طول مي انجامد و به اين مقدار بسنده مي كنيم.


سوره مبارکه نحل، آیه 98


 
آداب ظاهری قرآن (6)
  • مربوط به موضوع »

6. دعاي قبل از خواندن قرآن:


از آداب ديگر قرائت، نيايش و دعاي پيش از تلاوت است.


اين نكته نيز در سيره امامان معصوم مشهود است. دعاهاي قبل از تلاوت، كه از ائمّه روايت شده، گواه اين ادّعاست. هم چنين دعاي ختم قرآن و در پايان تلاوت كه از امامان ما، از جمله امام صادق و امام سجّاد نقل شده است.

 

اصول كافي، ج‏2 ص 615


آداب ظاهری قرآن (5)
  • مربوط به موضوع »

5. صداي خوب:


خواندن قرآن با صداي زيبا، هم بر زيبايي و جاذبه آن مي افزايد، هم بر تأثير گذاريش بر دل ها مي افزايد. بر عكس، بد خواندن آن عامل گريز است.


به قول سعدي:


گر تو قرآن بدين نمط خواني     ***     ببري رونق مسلماني


پيامبر اكرم فرمود:


« هر چيزي زينتي دارد و زينت و آراستگي قرآن، صداي خوب است. »


وسائل الشيعه، ج‏6، ص 214


خطبه حضرت علی علیه السّلام در روز عید فطر
  • مربوط به موضوع »

خطبه حضرت علی علیه السّلام در روز عید فطر


 

عيد فطر يكى از دو عيد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن احاديث و روايات بسیاری وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند طلب می کنند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.


     


حضرت علی در یکی از خطبه های روز عید فطر فرمودند:


« اى مردم! اين روز، روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏ گيرند و زيان كاران و تبه كاران در آن مأيوس و نااميد مى گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده مى شود اين است كه فرشته اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى دهد و مى گويد:


هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد. »


فطر به چه معناست؟
  • مربوط به موضوع »

فطر به چه معناست؟



روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده اند كه در اين روز، امر اِمساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند.


فطر و فطور به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مى نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏ شود انسان افطار مى کند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏ شود.


از سخنان معصومين چنين مستفاد مى‏ شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.


دعای وداع با ماه مبارک رمضان از امام سجّاد علیه السّلام
  • مربوط به موضوع »

دعای وداع با ماه مبارک رمضان از امام سجّاد علیه السّلام


 

پروردگارا! بر محمّد و آل محمّد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشویى و خداوندا بر ما ببخشايى آنچه در پنهان و آشكارا گناه گردانيم ...


خداوندا! در اين روز عيد فطرمان كه براى مؤمنان روز عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمایى قرار دادى از هر گناهى كه مرتكب شده‏ايم و هر كار بدى كه كرده‏ايم و هر نيت ناشايسته اى كه در ضميرمان نقش بسته است به سوى تو باز مى‏ گرديم و توبه مى كنيم، توبه اى كه در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد.


بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت به سويت و توبه از گناهان عطا فرما.


در فراق مهمانی ...
  • مربوط به موضوع »

در فراق مهمانی ...


 

ماه خدا !


هنوز نرفته، دلم هوای تو را کرده و هنوز فاصله نگرفته، تو را می بینم که در مشایعتِ خورشیدِ غریبِ غدیر از کوچه پس کوچه های کوفه تا بالاترین درجات عرش را بر زیر گام های لطیف خود داری.


زود باز گرد که ابلیس در همین نزدیکی ها، پشت دیوار دلم، طمع ورزانه در جستجوی صید ایمان من است.


باز آ و زنجیرهای احسانت را گردن آویزم کن تا از حریم قدسیان باز نمانم ...

 


رمضان مـی رود و مـی برد از کف دل مـا


آن که یک عمر، صفا یافت از او محفل مـا


-----------------


رمضـان، عقده گشـا بود گنـه کـاران را


وای اگـر او رود و حـل نشود مشکل مـا


نويسنده nastaranesorkh